اخیرا کنترلی بر افکار و نوشته هایم ندارم و فکر میکنم فاجعه بار تر از این هم ممکن باشد.

حس میکنم ادم های ان بیرون ساختمانی از من برای خودشان ساخته اند که به دلیلِ اولین خشتِ کج، در حال کج رفتن تا ثریاست و من، چهار قدم ان طرف تر، روی بلوک های پیاده رو ایستاده ام و در سکوت فقط نگاه میکنم! در عوض اما این را خوب فهمیدم، کسی که هفت تیر روی شقیقه ات گذاشته یک قدم عقب تر از کسی ست که فکر میکند تو را کاملا میشناسد! منظورم این است که فکر نمیکنم کسی مرگِ تدریجی را ترجیح بدهد!
b89061a99bbb9e53cab60000eb5b526a

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.