بسم الله الرحمن الرحیم

خوب آقا ما در مورد روزنامه نگاری و نوشتن و بچه های گروه خودمون صحبت کردیم ولی واقعا وقتی من مینوشتم روی بچه ها و خودم کار میکردن و پیشرفتمون میدادنا من خودم خبر ندارم از بچه های گروه و فقط وبلاگ مینوشتم و شاید اخباری اگر بدستم میرسید که ربط داشته باشه به نوشته هام و گاهی اوقات رضایت کننده بود و جالب بود برام که اهمیت دادن بهم و مثلا توی ۲۰:۳۰ اخبارش ربطی به نوشته های پیشین و تازه ی من داشت ولی بچه های گروه خودم رو نمیشناسم بله درسته من وقتی وبلاگ مینویسم ممکنه چند تا حرفش رو عوض یا غلط املاییش کنن یا کمکم بدن حتی ولی در همین حد ولی مدتی فیلم گرفتم و کار بچه های گروه خراب شد ولی یک احساساتی و لطف و محبتی وجود داشت بین ما و این بچه های گروه چون وقتی میدیدم که پیشرفتم دادن و مطالبم هدر و هرز نرفته یه چیزایی رو  حس میکنم و میکردم که روی من و بچه ها کار شده!!! این احساس توجه من باب ترجمه به زبان های دیگر صرفا نبود بله دنیای جهان هم مطالب و نوشتار مارو دنبال میکرد و دوستی هایی هم بین اونایی که خوب بودن خارجی ها داشتیم ولی یه کارایی هم میکردن که من فقط احساسش کردم و جایی به دست و گوشم نرسیده هنوز!!! مثل چی؟ مثلا احساس میکردم یک دخترهایی همین چیزایی گه مینویسم رو با لحن خوب خودشون برای بچه های کوچک از روی نوشتار من میخواندن برای بچه ها در رادیو یا جاهای خاصی یا حس میکردم مطالب نوشتاری من رو با خط خوش خوشنویسان مینوشتن و میدادن به افراد خاصی یا حس میکردم که مثلا زن هایی که سبزی میخرن روی کاغذ بی مصرف سبزی نوشته های من بدستشون میرسید و جذب میشدن خلاصه روی مطالب نوشتاری من قوی کار میشده و در حد اخبار نبود و هم خودم پیشرفت میکردم نورانی میشدم و هم یه کارایی میشد و لذا دلم قوی میشد و محبتی و قدرتی کسب میکردم که بعدا ما فیلم گرفتیم و کار خوابید و دوستیمون کم شد حالا هم که دوباره داریم مینویسیم!!بله اینا اثر داره وقتی نوشته های من رو خوشنویسی کنن یا با لحن درست و خوبتر از خودم برای بچه ها بگن خعلی تاثیر داره و باعث میشه حتی خودمم پیشرفت کنم و رزق و روز الهی و مدد خدا زیادتر میشده.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.