در حدی از نامزدم زده شدم که دعا میکنم یا من بمیرم یا اون

سلام 

دوستان من نزدیک چهار ساله که عقدم، همسرم به دلیل مشکلات مالی هنوز نمیتونه عروسی برامون بگیره، ایشون تنها پسر خانواده هستند، پدرشان فوت کردن و یک خواهر دارن که ایشون جهیزیه شونون رو تهیه کردن و به خونه بخت فرستادنش .  

من همسرم رو خیلی درک میکردم، اوایل هیچ چیزی ازش نمیخواستم زیرا می دونستم که بخاطر عروسی خواهرش دستش تنگه، زیاد ازش پول یا چیزهای دیگه نمیخواستم، اما الان ایشون با این که وضعش یه کم خوب شده کار میکنه به من که نامزدشم کمکی میکنه، از نظر مالی حتی اصلا توجهی هم نمیکنه، تو این چهار سال یه بارم تنهایی با هم جایی نرفتیم، فقط هوای مادرش رو داره و هر جا اون بخواد میبرتش.

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.