مشروح خطبه های نماز جمعه ۱۵ شهریور به امامت حجت الاسلام بنی احمدی

1398/06/15 نماز جمعه باغستان ( حجت الاسلام والمسلمین بنی احمدی)

خطبه اول:

بسم الله الرحمن الرحیم ...عبادالله اوصِیکُمْ و نفسی بِتَقْوَى اللَّهِ. بندگان خدا شما را و خودم را سفارش می کنم به تقوای الهی، امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام): می فرمایند: مِسکینُ ابنُ آدَم! لَهُ بَطنٌ یقولُ اِملَأْنی وَ اِلاّ فَضَحْتُکَ وَ اِذا امتَلَأَ یقولُ فَرِّغنی وَ اِلاّ فَضَحتُکَ وَ هُوَ اَبَداً بَینَ فَضیحَتین! بیچاره بنی آدم! شکمی دارد که همواره می گوید مرا پُر کن و اِلاّ رسوایت می کنم، وقتی که پرشد می گوید: مرا خالی کن وگرنه تو را مفتضح می کنم و او همیشه [در دنیا] میان این دو رسوایی  [بی ارزشی دنیا] به سر می برد!( مواعظ عددیه، ص ۵۴ ، حسینی عاملی) ما زندگی می کنیم برای اینکه بتوانیم عزت مند باشیم نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم،اگر قرار بود به هر قیمتی زندگی کنیم دیگر عزت مندی معنی نداشت، خیلی ها آن روش زندگی ذلت بار را می پسندند، و با ذلت زندگی می کنند؛ زندگی عزت مندانه ندارند، انسان برای انتخاب روش زندگی خودش آزاد است، می تواند روش زندگی را به گونه ای انتخاب کند که عزیز باشد و یا روش زندگی ذلت مندانه را انتخاب کند، ذلیل بودن این است که غیرتمندی را کنار بگذارند و آزاد مرد نباشند، چطور می شود که انسان عزیز می شود؟ این برمی گردد به رفتار و کردار انسان؛ بعضی ها به مال دنیا می چسبند، بعضی ها به زن و بچه و اولاد می چسبند، بعضی ها حب الشهوات دارند، اینها حاضرند همه چیز را بدهند اما این چیزها را داشته باشند، لذا بعضی انسانها را می بینی به ماشینشان خط بیفتد دیوانه می شوند،اگر به منزلش اتفاقی بیفتد برایش سنگین است چون خیلی برایش مهم است، این مسائل دنیایی برایش خیلی اهمیت دارد، اما آنچیزی که برای ما سفارش شده است و سیره اهل بیت هم به ما می گوید عزت مندانه زندگی کردن است،  امام حسین(ع) می فرماید: ما أَهَونَ الموتَ علی سبیلِ العِزِّ و اِحیاءِ الحَقِّ ؛ به راستی که مردن در راه عزّت و شرف و احیای حق، چقدر سهل و آسان است. (اعیان‌الشیعه، ج ١، ص ٥٨١) ؛ در ادامه می فرمایند: لَیسَ الموتُ فی‌ سبیلِ العِزِّ اِلاّ حیاةً خالدةً وَ لَیستِ الحیوةُ مَع الذُّلِّ اِلاَّ المَوتَ الّذی لاحیوةَ مَعه! مرگ در راه عزت و شَرَف جز یک حیات جاودانی نیست و زندگی تؤأم با ذلّت و پَستی چیزی جز مرگ و فقدان حیات نیست! (ادب الحسین(ع)، ص ١٥٩) آقا امام حسین(ع) در روز عاشورا رجزهایی می خواند، همه شهدای کربلا ضمن معرفی خودشان رجز می خواندند و مبارز می طلبیدند، رجزهایی می خواندند که برگرفته از عقیده و ایمانشان بود، امام حسین(ع) رجزهایی داشتند: الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ ، وَالْعَارُ أَوْلَی‌ مِنْ دُخُولِ النَّارِ ؛ « مرگ‌ بهتر است‌ از مرتکب‌ عار و ننگ‌ شدن‌؛ و عار بهتر است‌ از دخول‌ در آتش» عزت در این است که من از دینم دفاع کنم ولو اینکه شهید شوم، ولو اینکه زن و فرزندانم اسیر شوند، ولو اینکه عزیزترین کسانم از دست بروند، اما این مرگ برای من عزت دارد، زندگی که ذلیلانه باشد زندگی نیست،  خیلی ها بودند که بعد از ماجرای عاشورا پشیمان شدنداز اینکه امام حسین(ع) را یاری نکردند؛ اما پشیمانی دیگر سودی برایشان نداشت، قیام توابین؛ قیام مختار ، قیام حرّه و ... مردم به خون خواهی امام حسین(ع) آمدند. شهید هم شدند، اما آنموقعی که باید اباعبدالله(ع) را یاری می کردند آنموقع در کنار آقا نبودند، عزیزان عزتمندانه زندگی کردن این است که در کنار اماممان باشیم و هرجا که یاری خواست آنموقع آماده باشیم، آنجایی که اماممان می گوید هَل مِن ناصر یَنصُرُنی؟ آنجا ما لبیک بگوییم، دقتی هم داشته باشیم که روز عاشورا یک روز بود، قابل تکرار نیست، امام حسین(ع) در روز عاشورا فریاد می زد مبارز، از طرف دیگر هم طلب یاری می کرد، هرکس آمد جلو و در این دفاع شرکت کرد پاینده و عزتمندانه ماند، مرگ سرخی را در کنار آقا اباعبدالله الحسین(ع) برا خودش رقم زد، دو نفر هستند در صحرای کربلا بعد از شهادت آقا اباعبدالله الحسین(ع) توبه می کنند،چون اعتقاد داشتند زندگی بعد از حسین(ع) ننگ است و ذلت؛ یکی از یاران امام حسین (ع) که ندای او را شنیده و از شهر و دیار خود برای یاریش می آمد موقعی رسید  که سر مبارک آقا اباعبدالله(ع) بر سر نی بود و او تحمل نکرد و شمشیر کشید و با دشمن جنگید تا به شهادت رسید، زندگی بعد از حسین(ع) را نمی خواست؛ ترسوها هم در طول تاریخ کم نیستند، کسانی که ترسو هستند و وقتی موقع جنگ می رسد فرار می کنند،  حسان ابن ثابت زمان پیامبر اکرم(ص) زندگی می کرد، این شخص وقتی جنگ شد چون خیلی ترسو بود از ترس جنگ به قلعه ای که پیامبر(ص) برای خانواده اش قرار داده بود پناه برد در اتاقی پنهان شد؛ صفیه می‌گوید: مردی از یهود به ما نزدیک شد و پیرامون قلعه میگشت. رسول خدا و مسلمانان هم چنان گرفتار دشمن بودند که نمیتوانستند به سوی ما بازنگرند، بدین جهت به حسان گفتم: من به خدا قسم، از این مرد یهودی ایمن نیستم، پس فرود آی و او را بکش. حسان گفت:‌ای دختر عبدالمطلب! خدای تو را بیامرزد، به خدا قسم تو خود میدانی که من اهل این کار نیستم. صفیه میگوید: چون حسان جواب مرا این طور داد، خود میان بستم و گرزی برداشتم و او را کشتم، گفتم حال برو و جنازه اش را بردار، حسان گفت از جنازه اش هم می ترسم، بعضی ها اینگونه هستند. از طرفی هم افراد شجاع را می بینیم، زهیر ابن قین به امام حسین(ع) عرض کرد اگر خداوند هزار جان به من بدهد و هزار مرتبه بمیرم و زنده شوم بازهم دوست دارم در رکاب شما کشته شوم، از جنگ نمی ترسد  بلکه از ذلت هراس دارد، عزت را انتخاب می کند، و مرگ در راه  امام حسین(ع) عزت است. این روزها قلب نازنین امام زمان(عج) جریحه دار است و خوب است که صدقه ای برای سلامتی ایشان در نظر بگیریم.(روضه سیدالشهدا (ع) )

خطبه دوم :

بسم الله الرحمن الرحیم ...عبادالله اوصِیکُمْ و نفسی بِتَقْوَى اللَّهِ. بندگان خوب خدا خودم و شما را سفارش می کنم به تقوای الهی، ان شاالله که با جرعه نوشی از سیره اهل بیت(علیهم السلام) بتوانیم از باتقوایان روی زمین باشیم ان شاالله. نکته اول را خدمت شما عزیزان عرض کنم در مورد مصلی ، چون از بنده سوال می شود که بحث مصلی به کجا رسید؟ با پیگیری هایی که عزیزانمان در شورای اسلامی و شهردار محترم داشتند، ان شاالله به زودی زود شاهد کلنگ زنی مصلی خواهیم بود، خود عزیزانمان در شورای اسلامی که همین  بچه مذهبی های از بین خودمان هستند هم یقیناً این بزرگواران دلشان برای مسائل مذهبی میتپد و انگیزه دارند برای خدمت به مذهب و دین؛ آنچه که فراخور حال مردم خوب ، مومن و ولایتمدار باغستان است یک مصلی مناسب است که ان شاالله با جانمایی که شده بتوانیم مصلی خوبی را برای مردم خوبمان داشته باشیم، نوید دادند که در آینده نزدیک ان شاالله شاهد کلنگ زنی مصلی باشیم، برای توفیق بیشتر این عزیزان صلواتی را عنایت بفرمائید. در بحث برجام رئیس جمهور محترم فرمودند که گام سوم را برداشته اند، برای غنی سازی قرار شده که اقداماتی صورت بگیرد. مقام معظم رهبری از اول مذاکره برای بر سرجام فرمودند : آمریکا و دولت های غربی قابل اعتماد نیستند ، اینها سرحرفشان نمی مانند و هیچ تعهدی را قبول نمی کنند، هرچند ما  خیلی زودتر از موعدش کارهایی را انجام دادیم که ثابت کنیم ما اهل وفای به عهد هستیم!  لذا بتون در قلب راکتور هسته ای ریختیم و از بین بردیم،  اما اینها ان شاالله مجدداً به راه بیفتد و سانتریفیوژها حرکت کند، قرار بر این بود که اگر سانتریفیوژی می چرخد چرخ زندگی مردم هم بچرخد و این را بزرگواران در مذاکره و از بین بردن انرژی هسته ای می دانستند، اما آنها گام هایی را برای ما برداشتند و می خواستند اصل انقلاب و  نظام اسلامی از بین برود، و اینها با از بین بردن انرژی هسته ای کوتاه نخواهند آمد، اول انرژی هسته ای بعد موشک های بالستیک ، بهانه های حقوق بشر، حجاب و ..؛ یعنی هرآنچه که از ارزش های اسلامی  داریم و عزتمندی ماست باید با خواسته های آنها تحویل بدهیم! همین چند وقت پیش که بحث مذاکره با اروپایی ها بود بازهم مقام معظم رهبری فرمودند من به اینها اعتماد ندارم ، اینها ما را بازی می دهند، ولی ما خوشحالیم که دولتمردانمان گام سوم را در مقابل طرف های مقابل برداشتند، مقام معظم رهبری فرمودند بحث برجام خسارت محض بود و این خسارت محض ضررش برای مردم  بود، ان شاالله اینهایی که دایه دار ارتباط با کدخدا هستند سرعقل بیایند و این روشن فکر معابانی که نان مردم را به بازیچه گرفته اند و مردم را تحت فشار قرار می دهند تا مردم در مقابل رهبری قرار بگیرند و این فشار ها باعث شود آن نیات شومی که دارند را اجرایی کنند؛ ان شاالله سرعقل بیایند و خودشان را پیدا کنند،موقعی مملکت فروشی و دین فروشی باب نشود، مردم ما اگر گرسنگی هم بکشند دینشان، ایمانشان و ایرانشان را نمی فروشند، ما اگر گیری داریم در ترسو صفتانی است که خود باختگی به غرب دارند و اینها باید خودشان را پیدا کنند، مطالعه می کردم قیام ستارخان و باقرخان را، این ترک زبان هایی که قیام  کردند، ایشان در خاطراتشان نوشته اند بچه ای آمد و از شدت گرسنگی چنگ زد و علفی را کند و با خاک خورد! مادرش آمد و بغلش گرفت ، با خود می گفتم الآن حتماً مادرش می خواهد به من بگوید که شما باعث این شده ای، اما مادر خیلی شجاعانه ایستاد و گفت ما خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم، مردم ما اینگونه هستند، وفاداری هایشان را بارها و بارها ثابت کرده و می کنند، مردم ما گیر ندارند، این مردم در گرسنگی می مانند اما عزت را می طلبند، از امام حسین(ع) هیهات من الذله را یاد گرفته اند  ، و هیچ موقع زیر بار ذلت نمی روند، ای کاش پیام مردم به گوش دلتمردان ماهم برسد و ببینند چه مردم خوبی داریم. هفتم محرم که 16 شهریور است ، سالروز بستن آب بر روی خیمه های اباعبدالله(ع) است، از هفتم محرم انصافاً آب گوارا خوردن مشکل است، 17 شهریور یا همان جمعه سیاه را داریم، 17 شهریور سال 1357 را یادم نمی رود، منزل ماهمان اطراف بود، 16 شهریور آمدیم در اطراف میدان آزادی ، قرار بود بعد از دعای ندبه روز جمعه تجمع شود، از صبح زود مردم رفته بودند آنجا، حکوکت نظامی اعلام کرده بودند، مردم را به گلوله بستند، بنده با چشم خودم خیلی از شهدا را دیدیم، 17 شهریور  و یاد و خاطره شهدای عزیزمان را گرامی می داریم، نهم محرم (تاسوعای حسینی) را داریم، معمولا روزهای ماه محرم را نامگذاری کرده اند برای شهیدی از شهدای کربلا، قمر منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس(ع) بخاطر آن رشادتها و فداکاری هایی که داشت روز نهم را به نام ایشان گذاشته اند و عزادرای می کنند، ان شاالله که دست همه ما را قمر منیر بنی هاشم بگیرد،عاشورای حسینی را در 20 شهریور داریم،سالروز درگذشت مرحوم طالقانی(ره) را در همان روز داریم،سالروز انفجار در حرم رضوی در روز عاشورا توسط منافقین کوردل را داریم، یک ساک محتوی بمب را آوردند داخل حرم و منفجر کردند، شهدایی تقدیم شدم، خدا لعنت کند منافقین کوردل را و عذابشان را در این دنیا و آخرت زیاد بگرداند ان شاالله، یازدهم محرم آغاز حرکت اسرا را داریم، بعد از اتمام ماجرای عاشورا ، در یازدهم محرم اسرا را حرکت دادند، نحوه ی حرکت اسرا بسیار سوزناک است، شما می دانید هرموقع خانم زینب کبری(س) در این مسیر یعنی از مدینه تا مکه، از مکه تا کربلا، هرموقع خواست سوار بر شتر شود محارم حضرت می آمدند دور و برش، روز یازدهم زینب کبری(س) رو کرد به قتلگاه و فرمود عزیزان من کجایید؟ عمه تان زینب می خواهد سوار بر شتر شود، ماجرا ماجرای سوزناکی است، مصیبتی که بر اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده است، 12 محرم سالروز ورود اسرا به کوفه است و  همچنین سالروز دفن شهداست، این نانجیب ها روز عاشورا اجساد نحس و نجس خودشان را دفن نکردند؛ اما بدن های مبارک شهدای کربلا را در صحرای کربلا رها کردند و رفتند، بنی اسد آمد و بدن های شهدا را دفن کرد، خدا ان شاالله ما را هم به شهدای کربلا ملحق کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.