یه پاکستانی از طریق چت ازم خواستگاری کرده

سلام به همه کاربران

من بشدت نیاز دارم نظرات شما رو بدونم لطفا هر کسی میتونه نظرشو بگه. شخصی پاکستانی از من از طریق چت خواستگاری کردن حدود پنج ماه هست. مشاوره ها گفتن نه, بدلیل تفاوت فرهنگی زبانی و ... . خانواده من قبول نکردن, و  در پایان پدرم گفتند نه ولی اگر میخوای با مسئولیت خودت.

از طرفی من چند بار بهم زدم این رابطه رو, ولی بعد دوباره شروع شد. و اون قسم خورده دوستم داره و فقط قصدش ازدواجه, از طرفی به غیر از چند تا دروغ همیشه صادق بوده .

یکی از دروغاش سنی بودنش بود, که بعد من متوجه شدم و گفت بخاطر این نگفتم که میترسیدم تو رو از دست بدم.

از طرفی خواهرم گفته اگر با اون ازدواج کنی من طردت میکنم و به هیچ کس نمیگم خواهرم رفته با یک پاکستانی اردواج کرده, حالا اون اقا میگه میام ایران باهم ازدواج میکنیم و ... از طرفی رفتم کنسول گری گفتند اجازه دولت باید باشه و زمان میبره.

و من بشدت وابسطه ایشون شدم و در همان مدت قطع رابطه هر روز گریه میکردم, حالا سر دو راهی موندم, اگر بیاد ایران با کلی مشکلات و مخالفت ممکنه بتونم باهاش ازدواج کنم ولی از اینده نگرانم تفاوت زبان و دین و ... هر چند خودشون گفتن من با اینکه همسرم شیعه و یا سنی باشه مشکلی ندارم و گفتن حتی بچه شیعه باشن.

قبلا گفته بود شیعه میشه ولی کلی باهاشون صحبت کردم تا نظر واقعیشو بهم بگه و گفت سخته بخواد شیعه بشه و در جواب دیگران چی باید بگه سختشه. و همچنین بهم گفت اگر منو بخاطر سنی بودنم ترک کنی این خیلی بده و به من ضربه خیلی سختی زدی.

و خودم کمی عاقلانه و بدور از احساس فکر میکنم میبینم شرایط اونجا سخته, میگه میام ایران زندگی کنیم ولی وقتی فارسی بلد نیست چجوری, ممکن نیست, حالا چجوری قانعش کنم که دلش نشکنه  و خودمم درست تصمیم گرفته باشم.

راستشو بخواین همش میگم نکنه این خوب باشه و اشتباه کنم یا دلش بشکنه که در این زمینه مشاوره گفت نه شما حق انتخاب دارید پس دل شکستن نیست ولی نمیدونم چرا وجدانم راحت نیست. گیج شدم و هزاران سوال و فکر در سرمه.

لطفا در این زمینه بهم مشورت بدید. در ضمن بهش گفتم یک هفته میخوام فکر کنم در مورد خودمون و اینده. ممنون میشم نظراتتون رو ارسال کنید.

التماس دعا

من خیلی بچه دوست دارم ولی … !

سلام

خب من یه دختر 19 ساله ام. من خیلی بچه دوست دارم، عاشق بچه ام غش میکنم برا بچه دلم میخواد خودم مادر چهار ، پنج تا بچه بشم در آینده. ولی به چیزی دیدم که واقعا میخواستم بالا بیارم.

تو اینستا یه عکس از ( عذرخواهی میکنم ) شکم یه خانم باردار دیدم و واااااقعا زهره ترک شدم. قلبم ریخت مردم از ترس. همه‌ ش فکر میکردم وای خدا الان دلش پاره میشه. اصلا ترسی رفته تو وجودم با دیدن اون عکس. خیلی ترسناک بود. دیگه بچه دوست ندارم . وقتی بهش فکر میکنم خیلی میترسم.

خانونا، منم خواهر کوچیکتون، شما ام اینجوری بودین؟ نمیترسیدین؟

خانواده شوهرم از نظر مسائل جنسی یه کم راحتن !

سلام

از وقتی این وبلاگ رو پیدا کردم متوجه شدم که توهم " دانستن " دارم و خیلی چیزا رو نمیدونم.

من ازدواج کردم. خانواده شوهرم یه کم راحتن و از نظر مسائل جنسی و اینا، کلا آدمای راحتین. مثلا باباشون ( پدرشوهرم) عمل جراحی پروستات داشتن، به من که عروسشون باشم از درد اونجاشون میگن!!! من آب میشم میرم تو زمین و خودمو به اون راه میزنم. یا مثلا خواهر شوهرم که بچه شون سقط شده بوده با همه ی جزئیات از اتفاقایی که افتاده میگن که واقعا زشته حتی جلو شوهرم به راحتی حرف میزدن. من خیلی خجالت میکشیدم.

این دفعه که رفتیم منزل خواهر شوهر محترم، زن داداش شوهرم که بچه ی کوچولو دارن، جلو شوهر خواهر شوهرم سینه شو در میاره و به بچه شیر میده . یعنی مردا کلا اونجا بودن ولی زن داداش شوهرم سینه شونو جلو مردا در میارن و بچه رو شیر میدن. البته چون ایشون خیلی زیبا نیستن، من اهمیت نمیدادم. و نمیدونستم باید چه واکنشی نشون بدم و تا حالا هیچی بهشون نگفتم.

به نظرتون این چیزا عادیه ؟ شما هم تو این شرایط هستید ؟

من تو خونواده ای بزرگ شدم که همیشه خیلی باحیا بودیم حتی به مادرم هم نمیگفتم که پریود شدم، اونوقت الآن اومدم تو خونواده ای که همه چیزی واسشون عادیه و واقعا متأسفانه باید بگم بی حیا هستن و خیلی حال منو به هم می زنن. به نظرتون لازمه که به خونواده خودم ینی مامانم و آبجیام بگم که اینجا اینجورین  ؟ یا عادیه ؟ چه جوری برخورد کنم ؟

تو رو خدا بگید عادیه که پدرشوهرم درباره پروستات و مسائل مربوطه برا من توضیح میده و میگه درد داره و ...  یا خواهر شوهرم درباره پریود و خونریزی زایمان و اینکه دست کردن داخل واژنشون و بچه رو کشیدن بیرون و ازین جور مسائل جلو شوهرم که میشه برادرشون و جلو بقیه مردا و بیرون آوردن سینه ها جلو مردای فامیل ( محرم و نامحرم ) واقعا عادیه ؟ یا من خیلی پاستوریزه ام ؟؟؟ به نظرتون چه واکنشی نشون بدم ؟

آیا باید به شوهرم بگم که بهشون تذکر بده یا نه ؟؟؟ زشت نیست که به شوهرم بگم ؟؟؟ تا حالا به هیچ کس نگفتم چون خیلی خجالت آوره . تو رو خدا راهنمایی کنید. به نظرتون این رفتارها برای بعضیا واقعا طبیعیه یا اینکه از سر عقده بازیه ؟

من خیلی نمیتونم رفتاراشون رو تحلیل و درک کنم و نمیدونم باید چه عکس العملی نشون بدم فقط خیلی بدم میاد.

خواستگارم سیگاریه و خیلی هم پیگیر سیاسته

سلام

دختر- 29 ساله - دانشجو دکتری- ظاهر مناسب (اندام و چهره)- از نظر ثروت کمی بالاتر از متوسط .

دارم با فردی 29 ساله - مدرک کارشناسی ارشد- ظاهر نه چندان مناسب ( هم از نظر چهره و هم اندام)- صاحب یک شرکت خدمات و مشاوره مهندسی که تازه راه اندازی کرده به قصد ازدواج آشنا میشم.

از دوران لیسانس هم دانشگاهی بودیم و دورادور ارتباطکی داشتیم.

سوالام از شما عزیزان:

اولا که من از ظاهر ایشون خوشم نیومده و میترسم که پس فردا دچار سرخوردگی بشم ولی از طرفی هم میگم شاید بعد ازدواج یه کم بهتر بشه و از بس همه میگن ظاهر مهم نیست نمیدونم چیکار کنم! نظر شما چیه؟

دوما ایشون خیلی بی برنامه هست و میگه من در لحظه تصمیم میگیرم که بهترین کار چیه همون رو انجام میدم. به نظر شما این درسته آخه؟ میشه به همچین فردی اعتماد و تکیه کرد؟

آها راستی, سوما ایشون سیگار میکشه اما میگه بعد از ازدواج نمیکشه, چقدر میشه به حرفش اعتماد کرد؟

در آخر هم اینکه ایشون خیلی سیاسیه! یعنی کلا موقع انتخابات که میشه کلا درگیر میشه و میگفت حتی امسال واسه انتخابات مجلس به حدی درگیر بوده که یه روز مرخصی میگیره از خدمت سربازی ولی تا یه ماه نمیره و فراری محسوب میشده! این مشکلی نداره به نظر شما؟ میشه به همچین فردی اعتماد و تکیه کرد؟

کاش با خانواده ی پرجمعیت وصلت نمیکردم

سلام دوستان

دختری هستم نوزده ساله و نامزدم بیست و یک ساله ، ما دو ساله که عقدیم نامزدم شش تا خواهر دارن و یک برادر و ایشون فرزند آخر خانواده هستند و در این مدت دو سال خواهرشوهرهام اصلا تو زندگی مون دخالتی نمیکنند خدا رو شکر و اگر مشکلی یا دعوایی پیش بیاد همیشه طرف منو میگیرن .

اما مشکل من این هست که اصلا دوست ندارم نامزدم با خواهرش حرف بزنه و بگه و بخنده ازش متنفر میشم یا اگر با بچه های خواهرش بازی کنه میدونم خیلی مسخره است ولی بخدا دست خودم نیست دو بار رفتم مشاوره اما ثاثیری نداشت .

ختم چهل روزه برداشتم که به خدا نزدیک بشم و از این افکار لعنتی راحت شم اما نشد . چند بار بهش گفتم تو به خانوادت وابسته ای اما قبول نکرد .چند بار به خاطر اینکه بدون من رفته بود خونه خواهرش دعوامون شد .

نامزدم مهربونه اما من نمیدونم چیکار کنم زندگی کنم یا نه؟ مشکل من همینه چند بار با خودم گفتم کاش با خانواده ی پرجمعیت وصلت نمیکردم .

تو رو خدا شما بگین من چیکار کنم؟ برم روان پزشک یا روان شناس ؟ روان شناس رفتم ولی خوب ثاثیری نداشت . من با اینکه نامزدم رو خیلی دوستش ندارم یعنی اینجوری نیستم که براش بمیرم ولی روش حساسم.

خودش هم میدونه روی خواهراش و بچه هاشون حساسم دارم دیوونه میشم همش میترسم میگم نکنه الان رفته باشه خونه فلان خواهرش .دارم دیوونه میشم تو رو خدا کمکم کنید خیلی ممنونتون میشم.

دانلود آهنگ امیر فرجام به نام بارون با بالاترین کیفیت

دانلود آهنگ امیر فرجام به نام بارون با بالاترین کیفیت
دانلود آهنگ جدید و زیبای امیر فرجام به نام بارون با بالاترین کیفیت
Downloade Ahange Jadide Amir Farjam Be Name Baroon
ارائه شده توسط کمپانی آونگ موزیک

Amir Farjam Baroon دانلود آهنگ امیر فرجام به نام بارون با بالاترین کیفیت

همیشه خواستم برم اما نمیشد
کجای دنیا برم که بی تو باشم
تو ازم قلبمو دزدی دیگه
چجوری میخواستم از قلبم جداشم
اولین دیدارمون که زیر بارون
آخرین بارم توی بارون اشکام
بعد تو هرکی تو این شهر منو دیده
توی بارون و بدون چتر تنهام
از هرچی بارونِ بیزارم
وقتی بارون میبینم دیوونه میشم
اولین آدمی ام که زیر بارون
یجوری میسوزم انگار توی آتیشم
متن آهنگ امیر فرجام به نام بارون
شده بارون چتر واسم کسی اشکامو نبینه
شهری که تورو نداره سردترین شهر زمینه
بی هدف راه میرمو باز دنیا باهام راه نمیاد
انگار از روزی که رفتی هیچکی دیگه منو نمیخواد
از هرچی بارونِ بیزارم
وقتی بارون میبینم دیوونه میشم
اولین آدمی ام که زیر بارون
یجوری میسوزم انگار توی آتیشم
از هرچی بارونِ بیزارم
وقتی بارون میبینم دیوونه میشم
اولین آدمی ام که زیر بارون
یجوری میسوزم انگار توی آتیشم

The post دانلود آهنگ امیر فرجام به نام بارون با بالاترین کیفیت appeared first on دانلود آهنگ جدید | خزر موزیک.

اصلا دختری نیستم که بخواهم دل کسی رو بسوزونم

سلام به همه ی بچه های وبلاگ عالی خانواده ی برتر

از دوستان راهنمایی میطلبم

من دانشجوی برتر یکی از دانشگاههای معتبر توی دوره ی کارشناسی بودم که با شرط معدل امتیاز رفتن به ارشد بدون کنکور را دریافت کردم. اما به دلایلی تصمیم گرفتم کنکور MBA شرکت کنم.

از انجایی که رشته ای نو پا بود تنها در تهران و سمنان این رشته دانشجو گرفته بود و من به دلیل نداشتن دسترسی با سرچ در اینترنت سایتی را یافتم که برترین های این رشته و البته کشوری توی اون فعالیت داشتند و با گرفتن هزینه، مشاوره میدادند.

هدف من صرفا مشاوره بود اما با گذشت زمان و راهنماییها که از اقای مشاور میگرفتم (فقط هم تلفنی) سعی میکردن موضوع رو عوض کنند اما از انجایی که خیلی دختر سفتی هستم سریع بحث رو قطع میکردم .

تا اینکه 1 بار پیام هایی خاص از 1 شماره ناشناس دریافت نمودم و اصرار به صحبت اما من مانع میشدم ( این رو هم بگم که ناگهان ایدی یاهو من هک شد و مطالب موجود من در Draf پاک شدند و تا الان که تقریبا 3 سال میگذره هنوز ایدی من هک هستش.)

اینها باعث شدن که من به اون اقا اسمس بدم و بگم باعث این کارها شمایید چون قبل از ایشون من اصلا تلفن ناشناس یا اسمس یا هک ایدی نداشتم و ایشون گفتند که من نبودم.

در پایان شروع کردند شعرهایی رو به عنوان جمله ی واتس اپ گذاشتن تا به من موضوع علاقه را بفهمونند اما از ان جایی که من ادم نماز خوان و با حجاب هستم ولی خشک نیستم موسیقی هم گوش میدهم و نیمی از فامیل در خارج از ایران زندگی میکنند.

ولی از طرقی متوجه شدم ایشان اصلا خدا رو قبول نداره برای همین نسبت به متنهایی که میگذاشتند اعتنایی نکردم. الان 2 ساله که از موضوع میگذره اما این جمله ی واتس اپ و هک ایدی من ازبین نرفته و هیچ اقدامی هم برای ازدواج نکرده اند.

در حال حاضر من نمیدونم چکار کنم. عذاب وجدان دارم از اینکه شاید عاشق باشه و من باعث اذیتش شده باشم. لطفا راهنماییم کنید که من زیاد موضوع رو سخت گرفتم یا واقعا باید یه کاری کنم. من اصلا دختری نیستم که بخواهم دل کسی رو بسوزونم و به همین دلیل تا به امروز با هیچ پسری دوست نشدم. یکی از شعرهای ایشون که نزدیک 1 سال و نیم دیگ پاک نکرده و واتس اپ هم نمیاد اینه .
**** قاصدک ابر های همه عالم شب و روز در دلم میگریند**** یه سرچ بزنین شعر کامل میاد توی اینترنت.
لطفا راهنمااااااااایی ام کنید. ببخشید طولانی شد

در مورد حدیث معروف خروج از ماه صفر

سلام
کم کم داریم به اواخر ماه صفر نزدیک می‌شویم. تا چند سال پیش به این ایام که می‌رسیدیم مذهبی‌ها و متدینین پیامکی را برای هم می‌فرستادند که محتوای پیامک حدیثی از پیامبر (ص) است که هر کسی مرا بخروج ماه صفر بشارت دهد من او را به بهشت بشارت می دهم.
اما با مشاهده مجامع و منابع روایی خودمان متوجه می‌شویم که همچین حدیثی مطلقاً در منابع موجود نیست ولو حدیثی با سندی ضعیف. بلکه این پیامک اقتباسی ناشیانه و ناقص از یک حدیث نسبتاً مفصل بوده است که بخش مورد نظر حدیث این است: «فَمَنْ بَشَّرَنِی بِخُرُوجِ آذَارَ فَلَهُ الْجَنَّة»
دوستان عزیز متن کامل حدیث در منابعی همچون معانی‌الأخبار ص 205 و علل‌الشرایع ج1 ص175 آمده است.
خلاصه حدیث این است که این حدیث به اصطلاح علماء علم‌الحدیث قضیة فی الواقعة بوده است. یعنی یک حدیث موردی خاص بوده است و در شأن یک فرد خاص یعنی جناب ابوذر غفاری از صحابی جلیل‌القدر رسول‌الله(ص) ایراد شده است که رسول‌الله(ص) در قالب این بیان می‌خواستند به سایرین بفهمانند که جناب ابوذر یکی از اهل بهشت است.
علاوه بر این بفرض هم که اینگونه نبود؛ پیامبر(ص) فرمودند بخروج آذار. آذار از ماههای رومی است و ماههای رومی نیز به لحاظ تعداد روزهای سال مانند سالهای شمسی و میلادی 365 روزه است. پس در هر سال هر ماه رومی با یکی از ماههای قمری مطابق می شود و اینگونه نیست که همیشه آذار با صفر مطابق باشد. در واقع ماه آذار از حدود یک هفته مانده به اول فروردین شروع می شود و تا یک هفته مانده به اردیبهشت ادامه دارد.
با این مطلب هم خودمان آگاه شدیم؛ هم اینکه اگر امسال در گروه ها همچین حدیثی را مشاهده کردیم می‌توانیم دیگران را نیز آگاه کنیم.

جهت عضویت در کانال کلیک بفرمائید:
 https://telegram.me/joinchat/A3ScEjz1VcXiflnayKJHrA

اصلا دلم نمیاد اون دختر با پسر دیگه ازدواج کنه!

باسلام  و احترام

من ۲۷ سال دارم. پارسال دختر خانمی ۲۰ ساله دانشجو از طریق آشنایی بهمون معرفی شد. اون موقع تازه از خدمت برگشته بودم و بیکار بودم و برای استخدامی باید آماده میشدم.

خواستگاری به صورت رسمی رفتیم. دختر خانم رو دیدم دختر زیبایی بودن و به دلم نشستن همون دختری بود که قیافه همسرم رو به اون صورت تصور میکردم! البته با هم حرف نزدیم فقط به هم سلام دادیم. چند روز بعد خانوادش بهمون جواب رد دادن گفتن چون اخیرا دختر بزرگترشون رو عروس کردن از لحاظ مالی برای تهیه جهیزیه مشکل دارن ضمن اینکه دخترشون میخواد درس بخونه! خودم از طریق واسطه نظر خود دختر رو جویا شدم. گفته بود دلیل منفی دادن باباش بوده چون پسره کار نداره. من از پسره خوشم اومد هر وقت بخواد حاضرم منتظرش باشم کار رو جور کنه میشه به هم برسیم جوابم به اون بله هست!

با شنیدن حرفای دختر که بهم علاقه داره من انگیزه و علاقه ام بیشتر شد تا اینکه یکسال بعد تونستم استخدامی قبول بشم و کارمند شم. با اصرار خانوادم رو راضی کردم دوباره به خواستگاری اون دختر برن با اینکه پدر و مادرم از اونا دلخور بودن راضی شدن دوباره اقدام کنن. خواستگاری انجام شد.این سری همون جلسه اول بهم رد دادن! این بار خانوادش میگه میخوایم پسر بزرگمون رو داماد کنیم پول نداریم دخترمون رو عروس کنیم!

پدر و مادرم هر قدر اصرار کردن یا واسطه فرستادن فایده نداشت باباش میگه دخترم باید درسش تموم کنه! پسرم میخوام دوماد کنم اولویت با پسرمه! خانوادم بعدش بهم گفتن اصلا حاضر نیستن با این خانواده وصلت کنن.نظر دختر خانم رو جویا شدم از طریق واسطه چون جای دوری درس میخونه. گفته بود من اصلا مشکل ندارم بابام راضی نمیشه حیفه عروس اون خانواده نشم واقعا حیفه!

من الان حالم خیلی بده.ناراحتم.دختره رو دوس دارم با اینکه هیچوقت نشد حضوری حرف بزنیم. خانوادمم حق دارن دوبار رفتن هر دو بار مسخره شدن .

خانوادم میگن اگه دختره هم واقعا میخوادت باید خانوادش رو راضی میکرد و کمک میکرد بله بدن در حالی که هیچ کاری نکرده و حرفی نزده و سکوت کرده پیش خانوادش!  دلیل رد دادن اینا یا خانواده دختر از ما بدشون میاد که بعیده یا دختره دوست پسر داره که بعیده چون دختره گفته بود بابام راضی بشه جوابم بله هست و از پسره خوشم میاد. کاسه ای زیر نیم کاسه هست...

اگه قیدش رو بزنم چجوری فراموشش کنم و اینکه اصلا دلم نمیاد اون دختر با پسر دیگه ازدواج کنه! دوستان به نظرتون من چکار کنم؟ یعنی من شکست عشقی خوردم؟
خانوادم دگه محاله دوباره برن از طرفی خانواده دختر ازشون بدم میاد همش بهانه جور میکنن و مخالفت!

خدایا کمکم کن...

خانومم مدام زندگیمون رو با زندگی های دیگران مقایسه می کنه

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

21 سالمه متاهل و شاغلم وضع مالیم متوسطه خانومم هم شاغله همسنیم . کمتر از یک ساله که ازدواج کردم . مشکلی که من تو ازدواجم داشتم و دارم اینه که خانومم مدام منو با مردای دیگه و زندگیمون رو با زندگی های دیگه مقایسه می کنه ...

مثلا ماشینمون پرایده میاد میگه فلانی ماشینش سمنده فلان و بصار ، تفکرات دخترای دبیرستانی رو داره و این خیلی منو تحت فشار قرار داده همیشه تو رویا زندگی میکنه واقعیت رو نمیبینه !
ماشین دارم . تا دو سال دیگه خونه هم تهیه می کنم بالاخره با قسط و قول برنامه ای بلند مدت زیادی برای زندگیمون دارم .

از نظر قیافه هم واقعیتش خانومم کمی سرتره و این ملاک طبیعیه زشت هم نیستم قیافه ی معمولی دارم از نظر مذهبی هم کفویت داریم .

مشکل اساسی که منو ازار میده و از زندگی دلسرد می کنه مقایسه است ! بنظرتون چکار کنم دست از این کار برداره و به زندگیش بچسبه ؟ البته مدام میگه از مقایسه قصدی نداره اما مگه میشه بدون قصد آدم حرف بزنه ؟