ظالمان مهربان

همیشه در گوش‌مان خوانده‌اند که بهشت زیر پای مادران است. پدران بهترین‌ها هستند .. در فرهنگ متملقانه و ریاکارانه‌ی ایرانی، کمتر نقدی بر والدین نوشته شده است. کسانی که همیشه محق بوده‌اند و بهترین تشخیص‌دهنده‌ی صلاح فرزندان. دیکتاتورانی که به اسم علاقه، سرنوشت فرزندان و آینده‌شان را تعیین می‌کنند و چه بسیار استعدادها را که کشته‌اند. و چه بسیار عقایدی را که تحمیل کرده‌اند و ما امروز خیال می‌کنیم که خودمان انتخاب‌شان کرده‌ایم.

بله، اکثر پدر و مادرها فرزندان خود را دوست دارند، اما باید دید که اساس این علاقه در کجا است. علاقه به موجوداتی که دارای حق انتخاب‌اند و برای والدین‌شان هدف بوده‌اند … و یا وسیله‌هایی که برای ارضای ناتوانی‌ها و عقده‌های والدین به دنیا می‌آیند و قرار است عصای دست باشند و پرستاری در پیری و ادامه‌دهنده‌ی نسل و ژن؟

بیشتر مدل دوم است. بیشتر، خودخواهی است و کمترین چیزی که اهمیت دارد، خود فرزندان‌اند. که در کدام کشور پرورش می‌یابند؟ با کدام سیستم آموزشی و پرورشی؟ با کدام امکانات؟ که استرس‌ها تحمل می‌کنند برای خیمه‌شب‌بازی کنکور. که عقده‌ها در دل‌شان می‌نشیند از تفکرات غالبا سنتی و پوسیده‌ی والدین‌شان. که همیشه در اضطراب‌اند از رابطه با جنس مخالف؛ از نوع رابطه؛ از حدود رابطه. که دچار تضادهای زیادی می‌شوند بین آن‌چه که والدین‌شان می‌خواهند و آن‌چه که فکر می‌کنند درست است. که نمی‌توانند حتی تصور زندگی مستقلانه و تنها بودن را داشته باشند.

با این فرزندان وابسته‌ی اخته‌شده‌ی فاقد شجاعت؛ با این کودکان دبستانی که تا هنگام ازدواج، دبستانی نگه‌داشته می‌شوند، سخت بشود تغییر مثبتی ایجاد کرد‌. تقصیری متوجه فرزندان نیست؛ که تا شخصیت‌شان شکل بگیرد؛ تا بخواهند خودشان را پیدا کنند، روی ریل خودخواهی والدین گذاشته شده‌اند و باید تا انتها بروند. چند نفر می‌توانند از ریل خارج شوند و شجاعت راه خود رفتن را داشته باشند؟ خیلی کم.

ما فرزندان، باید کاری کنیم. باید هنجارهای خود را و حق خود را برای والدین و جامعه، بازتعریف کنیم؛ تا جای ممکن، در چهارچوب صمیمیت و دوستی و آرام. و اگر نشد، آزادی ما مهم‌تر از ناراحت‌نشدن والدین است. باید به والدین یاد بدهیم که کنار ما و بال ما باشند و نه بالادست و مالک ما. اکثر پدرها و مادرهای ایرانی، تربیت درستی ندارند. همان‌طور که حمام می‌روند و یا سفره‌ی هفت‌سین می‌چینند و یا ازدواج می‌کنند، فرزند هم به دنیا می‌آورند؛ غریزی و بدون تفکر در مورد آن موجود؛ که از نیستی، به هستی می‌آورندش. اگر هم فکری باشد، در این‌باره است که چگونه آن فرزند کمبودهای زندگی‌شان را پر خواهد کرد؛ فکرهای خودخواهانه.

اکثر والدین، در پشت لایه‌ی مهربانانه‌شان، می‌توانند دیکتاتورترین‌ها و ظالم‌ترین‌ها و زورگوترین‌ها و قفس‌ترین‌ها و خودخواه‌ترین‌ها و زیاده‌خواه‌ترین‌ها باشند. زمان آن‌که آن‌ها بگویند و ما انجام دهیم، گذشته‌ است؛ وقت آن رسیده است که از برنامه‌های‌مان برای‌شان بگوییم؛ از دنیای‌مان؛ از حقوق‌مان … و اگر پذیرا نبودند، راه‌مان را جدا کنیم و خودمان را، چیزی را که می‌توانستیم بشویم، از مرگ نجات دهیم. باید محکم ایستاد. حتی هزینه داد. و از چیزی نترسید.

این توفیقتان بخورد تویِ سرِ من

مثلا فکر میکردم اگر امروز نرم سرِ کلاسِ اقتصادِ خرد، یعنی با تفکراتِ غربی که بهمان یاد می دادند مبارزه کرده ام، یا اگر سرِ همه ی جلساتِ اندیشه اسلامیِ یک غیبت کنم و به جایِ کلاس بروم بنشینم تویِ پارک ایرانشهر، یعنی خیلی دانشجوی مذهبی حزب اللهی بودم که سرِ کلاس یک استاد دین نفهم ننشسته ام، یا فکر می کردم اگر همه ی جلسه های مهندسی اقتصادی را غیبت کنم یعنی خیلی شاخم، یا اگر نروم سرِ کلاس های اقتصاد کلان و حقوق تجارت و به جاش بروم بهشت زهرا خیلی خوبم، یا اگر به جای کتاب های درسی همه ی پولم را خرج تازه های سوره مهر و روایت فتح کنم یعنی دارم تفکر انقلابی را اشاعه می دهم و … خلاصه، فکر کنم منظورم را رسانده باشم.


اما نبود، نشد، لطفا شماها که تازه دانشجو شده اید یا می خواهید بشوید ، فکر نکنید این چیزها یعنی حزب اللهی بودن، فکر نکنید مبارزه با تدریس نظریات غربی در اقتصاد (یا هر درس دیگری) یعنی اینکه به جای نشستن سرِ کلاس ، بروید بنشینید زیارت عاشورا بخوانید یا به جای دادنِ امتجان میان ترم مالیه ی عمومی بروید اعتکاف و نصف نمره را از دست بدهید یا کارهای امثالهم که معروف است و مشهور بین خیلی از دانشجوهای مذهبی و حزب اللهی. اینها همه توجیه است، توجیه های قشنگِ شیطان، شما را به خدا قسم به اسمِ شهدا جاخالی ندهید، به اسمِ شهدا وقت تلف نکنید، به اسمِ شهدا و انقلاب و امام و آقا گناه نکنید.


نکنید، وقتی بروید اردویِ جهادی که همه ی نمره هایتان بالای هفده بوده باشد، وقتی بروید زیارت عاشورا که با زمان کلاستان تداخل نداشته باشد، وقتی بروید بهشت زهرا سرِ مزار چمران و آوینی و کاظمی و صیاد، که درستان را کامل خوانده باشید، وقتی بروید تویِ اتاق بسیج و مسئولیت قبول کنید که معدل ترمتان بالای هجده باشد، اینها را اگر که راست می گویید، اگر که دوست دارید، اگر که واقعا برای دین و مذهب و انقلاب و ارزش هایی که ازش دم می زنید ارزش قائلید وقتی دنبال کنید که کار اصلی تان، مسئولیتتان، نقشتان، رویِ زمین نمانده باشد، شما را به خدا وقتی بروید اعتکاف که واقعا کارِ رویِ زمین مانده نداشته باشید.


شما را به خدا قسم اگر واقعا شهدا را دوست دارید، فقط افسردگی و غم و ناراحتی از دست دادنشان را در خودتان بروز ندهید، اگر واقعا برای شهدا ارزش قائلید مثلِ آنها سربلندِ دنیا و آخرت باشید، نه که یک آدم افسرده ی دلمرده ی غمگینِ درس نخوانِ خاک بر سر تحویل جامعه بدهید با این توجیه که: “توفیق نداشتیم”، با این توجیه که: “دستمان را نگرفتند”.


مثلِ بچه ی آدم درس بخوانید ، مثلِ بچه ی آدم جهاد کنید، مثلِ بچه ی آدم به خودتان سختی بدهید لطفا که چند روزِ دیگر بتوانید یک حرفی تویِ همین کشورِ خودمان بزنید.


پ.ن: نگو خواستم و نشد که من خودم زغال فروشم


ما هم دزدیم. انتظار برخورد جدی با مفسدین را نداشته باشید

همه ی ما اخبار دزدی ها را میشنویم. حرص میخوریم. به اول و تا نزدیکای آخر مملکت انتقاد میکنیم و بعضا فحش میدهیم. میبینیم که میبینند و بعضا توجیه میکنند. برخورد قاطع نمی کنند. یا برخورد شوخیانه ای میکنند. بیشتر حرص میخوریم.

سهم ما مردم از برخورد با دزدی چیست؟ تجمع کنیم، شعار بدهیم؟ چوب در آستین دزدها کنیم؟ برویم درب قوه ی قضاییه تجمع کنیم؟

اینها راهکار های شجاعانه و خوشمزه ای هستند. اما بعید میدانم از سر شجاعت باشند، چون همه ما میدانیم عاقبت همه ی اینها خوشایند نیست. اینها را در ذهن علم میکنیم و نتیجه میگیریم که نمی شود، پس بیخیال. بگذار تا بدزدند چون سگ در خیابان!

اخیرا ضمن تماشای سیرکی در نوروز قیمت اجناس فروشی در محل آن به فکرم واداشت:
آب معدنی کوچک ۱۰۰۰ تومان.
چیپس ۲۰۰۰ تومان.
خلال سیب زمینی ۱۰،۰۰۰ تومان.
دقیقا دو برابر.
خلال سیب زمینی حداکثر قیمت تمام شده اش، ۲۵۰۰ تومان است. بهترین مارک. من فست فودی داشته ام و میدانم.

بنظر شما عکس العمل ملت چه بود از این گرانی؟ کمی اخم،سپس لبخند و خرید.
این مگر دزدی نیست؟ نمیخواهد بروی کمپین تشکیل بدهی، جلوی همین را بگیر. هیچکس یک انتقاد ساده نکرد، یک نفر آقا چرا انقدر گران نگفت.

این مثال و هزاران مثال روزانه! جلوی اینها را که میتوانیم بگیریم. اما چرا اوقات خود را تلخ کنیم؟ چرا ما بگوییم؟ این همه آدم. پس لطفا زبان به کام گرفته و تقاضای برخورد جدی با مفسدین کلان نداشته باشید. ما هم با سکوت در این دزدی ها شریکیم، و چه بد شراکتی که تنها ضررش عاید ماست.

نمی دانم کی زمان حرفهای قشنگ قشنگ تمام خواهد شد. کی زمان انجام یک دهم، تنها یک دهم از این حرفای قشنگ فرا خواهد رسید.
تا ما نخواهیم، تا ما هزینه ندهیم، تا ما از آسایش خود نگذریم، نه تنها همین است بلکه بدتر از این خواهد بود و شد.

امیر استرش

کاش کمپینی در ایران راه می افتاد علیه رانندگی وحشتناک ایرانی

کبری آسوپار
من بی قانونم؛ پس هستم!

روزی را که اتوبوس راهیان نور دانش آموزان چپ کرد، در خاطرتان هست؟ همین جا در همین تلگرام موج علیه راهیان نور راه افتاد و نه رانندگی راننده. انگار اگر مسافران آن اتوبوس مقصد دیگری داشتند، تصادف روی نمی داد!

روزی را که اتوبوس سربازان ارتش به دره سقوط کرد، یادتان هست؟ در همین تلگرام و توییتر و اینستاگرام موج علیه قوانین سربازی در ایران راه افتاد. انگار اگر مسافران آن اتوبوس سرباز نبودند، تصادفی روی نمی داد!

روزهایی را که ماشین های تصادفی پراید هستند، یادتان هست که چقدر جوک و طنز در مورد این ماشین ساختیم؟ انگار مدل های دیگر ماشین در ایران تصادف نمی کنند و کشته نمی دهند!

حالا همین جا، در همین شبکه های مجازی همه از آمار بالای کشته های تصادفات در تعطیلات نوروز شکایت می کنند؛ تصادفاتی که نه مقصد ماشین هایش راهیان نور است، نه مسافرانش سرباز هستند؛ و پراید فقط یکی از ده ها مدل ماشین های آن است.

ما ایرانیانی که وحشتناک بودن طرز رانندگی مان در دنیا زبانزد است؛ ایرانی هایی که نشان داده ایم به خوبی! توانایی آهن قراضه کردن پورشه و بی ام و و بنز و سوناتا و … و کشتن سرنشینانش را در همین خیابان های تهران هم داریم؛ ایرانی هایی که به ساده ترین قوانین راهنمایی رانندگی عمل نمی کنیم، چرا انتظار داریم آمار تصادفات و کشته های آن پایین بیاید؟ چون عقده هایمان و یا حتی اعتراضات بحق مان علیه پراید و راهیان نور و قانون سربازی را فریاد کرده ایم، انتظار داریم آمار تصادفات پایین بیاید؟!

از هر قشری و سوار هر ماشینی و راهی هر مقصدی باشیم، وقتی با سرعت غیرمجاز و سبقت غیرمجاز و نبستن کمربند و صحبت با تلفن همراه و خواب آلودگی و … رانندگی می کنیم، به استقبال کشتن و کشته شدن رفته ایم.

؛ شاید همیشه ایراد از ماشین و جاده و مسافر و مقصد نباشد!

جایی نوشته بود: خواهرم! نور خدا در چادر تو می‌درخشد ..



   اگر فکر می‌کنید، چادر پوشش خوبی است، چادر سرتان کنید، اما لطفا به بقیه کار نداشته باشید.‌ خنده‌دار می‌شوید وقتی که می‌خواهید عقیده‌تان را با زور به ذهن دیگران تزریق کنید.

  من با چادری که روی بدن است، مشکلی ندارم؛ اما چادری را که روی ذهن بیفتد؛ شجاعت را بگیرد؛ مانع تجربه‌کردن شود، زن را جنس دوم و مفعول کند، دوست ندارم.

   خدا اگر نوری داشته باشد، در قلب انسان‌های یکرنگ و عاشق می‌تاباند؛ نه در چادر و مانتو و عبا و کت!

یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست!!

 وبلاگ «آقای طراح» نوشت:

به نام خدا !

javanenghelabi-hejab-2
داشتم سجــاده آماده می کــردم برای نمـاز، همیـن که چـادر مشـکی ام را از سر برداشتـم تا چـادر نمــاز بر سر کنـم گفـت :
این همه خودت را بقچـه پیــچ می کنی کـه چی؟
بر گشتـم به سمـت صدا ، دختــری را دیـدم که در گــوشه ی نـمازخــانه نشسـته بود.پرسیدم : با منی؟
گفت : بله! با تو ام و همه ی بیچاره های مثل تو که گیر کرده اید تـوی افــکار عهـد عتیق! …اذیـت نمی شوی با این پــارچه ی دراز دور و بـرت؟خسته نمی شوی از رنگ همیـشه سیــاهش؟
تا آمدم حرف بزنم گفــت : نگاه کن ببیــن چـقدر زشت می شـوی ، چرا مثــل عــزادارها سیـاه می پوشی؟و بعد فقط بلدید گیر بدهید به امثال من.خندیدم و گفتم : چقدر دلــت ُر بود دوست من! هنوز اگــر حرف دیگری مانده بگو.
خنده ام را که دید گفت : نه! حرف زدن با شمــاها فایده ندارد.
گفتم : شایـد حق با تو باشد عزیــزم.  پرسیــدم ازدواج کردی؟ گفت: بله.  گفتم من چادر را دوست دارم. چادر؛ مهربانیست.
با سرزنش نگاهم کرد که یعنی تو هم مثل بقیه ای…
گفتم ؛ چادر سر می کنم، به هزار و یک دلیل.یکی از دلایل چادر سر کردنم حفظ زندگی توست!!
با تعجب به چهره ام نگاه کرد.پرسیدم با همسرت کجا آشنا شدی؟
گفت : فلان جا همدیگر را دیدیم، ایشان پیشنهاد ازدواج داد، من هم قبول کردم.
گفتم خوب ؛ خدا قبل از دستور دادن به من که خودم را بپوشانم به مرد ها می گوید؛ غض بصر داشته باشید یعنی مراقب نگاهتان باشید.تکلیف من یک چیز است و تکلیف مردان یک چیز دیگر.این تکالیف مکمل هم اند، یعنی اگر مردی غض بصر نداشت و زل زد به من، پوشش من باید مانع و حافظ او باشد، و من اگر حجاب درست و حسابی نداشتم، غض بصر مرد و کنترل نگاهش باید مانع و حافظ من باشد. همسر تو، تو را “ دیـــد ” ، کشش ایجاد شد، و انتخابت کرد. کجا نوشته شده است که همسرت نمی تواند از تماشای زنانی غیر از تو لذت ببرد، وقتی مبنای انتخاب برای او نگاه است؟!
گفت: خوب… ما به هم تعهد دادیم.
گفتم : غریزه، منطق نمی شناسند، تعهد نمی شناسد.چه زندگی ها که به چشم خودم دیدم چطور با یک نگاه آلوده به باد فنا رفت.من چادر سر می کنم، تا اگر روزی همسر تو به تکلیفش عمل نکرد، و نگاهش را کنترل نکرد، زندگی تو، به هم نریزد.همسرت نسبت به تو دلســرد نشود. محبت و توجه اش نسبت به تو که محرمش هستی کم نشود.

من به خودم سخت می گیــرم و در گرمای تابستان زیر چادری که بیشتر شبیه کوره است از گرما هلاک می شوم، زمستان ها زیر برف و باد و باران برای کنترل کردن و جمع و جور کردنش کلافه می شوم، بخاطر حفظ خانه و خانواده ی تو.من هم مثل تو زن هستــم. تمایل به تحسـین زیبایی هایم دارم.من هم دوسـت دارم تابستــان ها کمتر عرق بریزم، زمستان ها راحت تر توی کوچه و خیابان قدم بزنم.من روی تمام ِ این علاقه ها خــط قرمز کشیدم، تا به اندازه ی سهم خودم حافظ گرمای زندگی تو باشم.

سکوت کرده بود.گفتم؛ راستی… هر کسی در کـنار تکالیفش، حــقوقی هم دارد.حق من این نیست که زنان جامعه ام با موهای رنگ کرده ی پریشان و صد جور اشکال و روشهای زیبایی و آنچه نگفتنیست، چشم های همسر و آرامش مارا به دنبال خودشان بکشانند.حالا بیا منصف باشیم. من باید از شکل پوشش و آرایش تو شاکی باشم یا شما از من؟بعد از یک سکوت طولانی گفت ؛راست می گویی…

احادیثی پیرامون عید نوروز

از معلی بن خنیس روایت است که گفت : به محضر امام صادق علیه السلام در روز نوروز وارد شدم که فرمود:

می دانی امروز چه روزی است ؟ گفتم : فدایتان شوم ، این روز روزی است که عجم آن را بزرگ می دارند و در آن هدیه می دهند . ابوعبدالله صادق علیه السلام گفت :
قسم به بیت عتیقی که در مکه است ( کعبه ) این نیست مگر برای امری قدیمی که آن را برایت می گویم تا آن را بفهمی . گفتم : ای سید من! اگر این از جانب شما آموخته شود برای من دوست داشتنی تر است از اینکه اموات من زندگی کنند و دشمنان من بمیرند .

پس حضرت فرمود :
ای معلی ! روز نوروز روزی است که:

۱٫ الله از بندگان پیمان گرفت که او را عبادت کنند و بر او شریکی قرار ندهند

۲٫ به رسل و حججش ایمان آورند و به ائمه علیهم السلام ایمان آورند

۳٫ اولین روزی است که خورشید در آن طلوع کرده و بادها در آن وزیدن گرفته اند و زینت زمین در این روز آفریده شده

۴٫ روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی استقرار یافت

۵٫ روزی است که در آن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم امیرالمؤمنین را بر شانه هایش گذاشت تا بتهای قریش را از بالای بیت الحرام سنگ زند و بشکند و همینطور است درباره ابراهیم علیه السلام

۶٫ روزی است که نبی صلی الله علیه و آله و سلم به اصحابش امر کرد که با علی علیه السلام به اسم امیرالمؤمنین بیعت کنند و در آن روز بیعت دوم واقع شد

۷٫ آن روزی بود که علی علیه السلام به اهل نهروان ظفر یافت و ذوثدیه ( صاحب دو پستان ) را کشت

۸٫ روزی است که قائم ما و ولاة الأمر ظهور می کنند و آن روزی است که قائم ما علیه السلام بر دجال ظفر می یابد و او را در زباله دانی کوفه به دار می کشد و روز نوروزی نیست مگر اینکه ما در آن در پی فرج هستیم برای اینکه آن روز از ایام ما و ایام شیعه ماست که عجم آن را حفظ کرده در حالی که شما آن را ضایع کردید .

و فرمود : نبی ای از انبیاء از پروردگارش سؤال کرد که چگونه این قومی را که خارج شده اند زنده می کند که خداوند به او وحی کرد که بر قبور آنان آب بپاشد. در این روز که اولین روز از سال ایرانیان است پس زنده شدند و زندگی کردند در حالی که تعدادشان سی هزار نفر بود و بدین سان پاشیدن آب در نوروز سنت شد .

منبع : ( مستدرک ‏الوسائل ج : ۶ ص : ۳۵۳ ، بَابُ اسْتِحْبَابِ صَلَاةِ یوْمِ النَّیرُوزِ وَ الْغُسْلِ فِیهِ وَ الصَّوْمِ وَ لُبْسِ أَنْظَفِ الثِّیابِ وَ الطِّیبِ وَ تَعْظِیمِهِ وَ صَبِّ الْمَاءِ فِیهِ ) .
حدیث دوم :
پیامبرصلی الله علیه وآله :

فَنَیرِزُوا إن قَدَرتُم کُلَّ یَومٍ یَعنی تَهادَوا و تَواصَلُوا فِی اللَّهِ
اگر می‏توانید هر روز را نوروز کنید ؛ یعنی در راه خدا به یکدیگر هدیه بدهید و با یکدیگر پیوند داشته باشید
دعائم الإسلام ، ج ۲ ، ص ۳۲۶
حدیث سوم :
امام صادق‏ علیه السلام :

إذا کانَ یَومُ النَّیروزِ فَاغْتَسِل وَ البَسْ أنظَفَ ثِیابِکَ
هرگاه نوروز فرار رسید ، غسل کن و پاکیزه‏ترین لباس‏هایت را بپوش
وسائل الشیعه ، ج ۵ ، ص ۲۸۸
حدیث چهارم :
از امام صادق(ع) روایت شده که فرمود: در نوروز غسل کن و تمیزترین لباسهاى خود را بپوش و به بهترین عطر خود را خوشبو کن و این روز را روزه بگیر.
(وسایل الشیعه، ج ۸، ص ۱۷۲ و ؛۱۷۳ میزان الحکمه، ج ۷، ص ۱۳۳)

و به استناد این دستور بسیارى از فقها همچون: مرحوم نائینى، صاحب جواهر، آیت الله حکیم و امام خمینى(ره) غسل روز عید نوروز را به عنوان یک تکلیف مستحبى و یک دستور اخلاقى و بهداشتى مورد توصیه قرار داده‏اند.

توصیه شیخ طوسی :
شیخ طوسى(ره) فرموده است: نماز ظهر و عصر روز نوروز را که خواندى چهار رکعت نماز با دو سلام (دو رکعت دو رکعت) مى خوانى رکعت اول پس از حمد ده بار سوره «قدر» رکعت دوم پس از حمد ده بار سوره «کافرون» رکعت سوم پس از حمد ده بار سوره «توحید» رکعت چهارم پس از حمد ده بار سوره «ناس» و «فلق» (معوذتین). و در پایان نماز سجده شکر بجاآور و در آن دعاکن تا خداوند گناهان ۵۰ ساله ات را ببخشد.

سى مقاله،رضااستادى،انتشارات اسلامى،ص‏۳۷۶

امشب شب جمعه آخر سال است

فاتحه ای نثار کنید برای : ۱- روح بلند امام خمینی که روح زندگی در همه ما دمید

۲- همه شهدا از صدر اسلام تا کنون، علی الخصوص شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی ایران و شهدای ۸ سال دفاع مقدس و همه شهدای گمنام و جاوید الاثر

۳- برای همه آنان که قدمی و یا قلمی، با جان و یا با مال برای اعتلای دین خاتم زحمت کشیدند.

۴- برای همه آنها که برای ما زحمت کشیدند و به قدر حتی یک سلام به گردن ما حق دارند.

۵- برای آنها که از دنیا رفتند و کسی از آنها به یادگار نماند و یا کسی از آنها یاد نمی کند( بی وارث و بد وارث)

۶- برای همه پدرو مادر ها و علی الخصوص پدران و مادران شهدا

۷- شهدای آتش نشان

۸- حاج احمد آقا فرزند بزرگوار امام راحل که راهشان توسط فرزندان ادامه نیافت.

🔥چهارشنبه سوری💥

آتش، در ایران قدیم ، مقدس و همپایه فرزند اهورا مزدا شمرده می‌ شد، از این ‌رو پیش از نوروز به آتشکده‌ها می ‌رفتند و آتش برمی‌افروختند و چون طبق برخی نقل‌ها در ایران هفته نبود، این مراسم در سیصد و شصتمین روز سال (روز بیست و ششم اسفند ماه) برگزار می ‌شد و معتقد بودند در این روز فَرْوَرهای (ارواح) نیاکان به زمین فرود می‌آیند و این آتش برای راهنمایی آن‌هاست[۱]؛ ولی آتش افروختن و جستن از آن و شادی کردن در کنار آن، ترقّه زدن و منفجر کردن مواد منفجره در چهارشنبه آخر سال، نه برهان عقلی دارد نه دلیل نقلی و نه منفعت ملی و جز خرافه و در مواردی زیانباری غیر قابل جبران چیز دیگری نیست.

در هیچ‌ یک از متون باقی ‌مانده پیش از اسلام اشاره‌ای به جشن چهارشنبه سوری نشده است. در اوستا، کتیبه‌های عیلامی، هخامنشی، اشکانی و ساسانی و نیز در متون پهلوی و حتی در روایت های مورخان یونانی درباره ایران نیز درباره جشن چهارشنبه سوری مستند و سخنی در دست نیست.متون دوران پس از اسلام نیز در این باره تقریباً ساکت بوده‌اند، حتی در آثار محقق دقیقی همچون ابوریحان بیرونی نیز درباره آن توضیحی داده نشده است. نخستین و کهن‌ترین کتابی که در آن به آتش افروزی در جشن چهارشنبه سوری اشاره شده است کتاب تاریخ بخارا، اثر ابوبکر محمد بن جعفر نَرشَخی (۲۸۶ ـ ۳۵۸ ق) است. در این کتاب که به نام مزارات بخارا نیز شناخته می‌شود آمده است که وقتی امیر منصور بن نوح سامانی در ماه شوال سیصد و پنجاه قمری به ملک نشست، دستور داد که هنوز سال تمام نشده، در شب چهارشنبه چنانکه عادت قدیم است، آتش عظیم افروختند. دومین متن کهن، شاهنامه فردوسی است:ز خنجر همی آتش افروختند **** هوا و زمین را همی سوختند[۲]،[۳] ✅پس این کار سنّت سیئه و ظلم به فرهنگ مردم بزرگ ایران است و نه تنها مبنای عقلی و نقلی ندارد، بلکه بر خلاف نظم و امنیت و آسایش افراد و همنوعان است و آزادی آنان را سلب می ‌کند و آسیب ها و تلفات فراوان در پی دارد. برای نوجوانان و جوانان یک جامعه عیب است که پدران و مادران برای رشد و سلامت آنان از جان و سلامت خود مایه بگذارند؛ ولی آنان بر اثر جهل علمی یا جهالت عملی، خود را بسوزانند و جامعه را نیز در اضطراب فرو ببرند! بلکه زیبنده کشور اسلامی این است که از این سنت زشت دست بردارد و سنت های الهی مانند عید فطر، عید قربان، نماز جمعه و… را زنده کند.✅امام رضا (سلام الله علیه) فرمود: «خدا رحمت کند کسی را که امر (سنت) ما را زنده کند» و در ادامه افزودند: «اگر مردم زیبایی ‌های سخن ما را بدانند از ما پیروی خواهند کرد».[۴] ✅پی نوشت : ==================================== [۱] . فرهنگ اساطیر، محمدجعفر یاحقی، واژه چهارشنبه سوری. [۲] . شاهنامه فردوسی، ص ۱۳۹۱، بیت ۷۴۰۸٫ [۳] . چهارشنبه سوری (مقاله مرادی غیاث.‌آبادی)، رفیع.زاده. [۴].رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا قُلْتُ: کَیْفَ یُحْیِى أَمْرَکُمْ؟ قَالَ: یَتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یُعَلِّمُهَا النَّاسَ، فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلامِنَا لاتَّبَعُونَا (عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج۱، ص۳۰۷) ✅آیت الله جوادی آملی ، مفاتیح الحیات صفحه ۷۵۶ الی ۷۵۷ سال نشر ۱۳۹۱ چاپ سی و هشتم ✅