نمیتونم دوری از پدر و مادرم رو تحمل کنم

با عرض سلام خدمت همه

من پسری 22 ساله هستم که از حالات عجیب روحی رنج میبرم، به طور مثال به هیچ وجه نمیتونم دوری از پدر و مادرم رو تحمل کنم و بدون اونا جایی برم، شاید خنده دار باشه ولی تو این سن خیلی وابستگی دارم بهشون. 

ما پیش مادربزرگم زندگی میکنیم و از بچگی پیش مامان بزرگم بودم و شدیدا بهش وابسته م، مثلا تو آموزشی سربازی از همون روز اول دلتنگ خونه شدم و جلو همه سربازها زدم زیر گریه و تا آخر آموزشی کارم گریه کردن بود تا اینکه انداختنم شهر خودم... .

من بیشتر وقت ها خونه م و از خونه بیرون نمیرم مگه اینکه کار خیلی مهمی داشته باشم و هیچ دوست صمیمی ندارم...، انگار کسی دوست نداره با من باشه، اقوام بهم تیکه میندازن تو با بقیه فرق داری و هیچ کس مثل تو نیست، الان هم دانشجو هستم و اون جا هم خیلی تنهام... .

تو رو خدا کمکم کنید و بگید برا این همه مشکلات چیکار باید بکنم؟، به خدا دیگه خسته شدم و از خودم بدم میاد.

ادامه مطلب

کجا برم درس بخونم؟

سلام 

من شدیدا به مشورت نیاز دارم لطفا منطقی و دلسوزانه مثل همیشه کمکم کنید، سوالم اینه که کجا درس بخونم؟، شاید واسه تون ساده باشه، ولی چند ساله درگیرم، اجازه بدید اوضاع خودم رو براتون شرح بدم ؛

یه دختر با استعداد، در 90 درصد زمینه ها (ورزشی، علمی، هنری، دینی)، بهتره بگم هر کاری که قرار باشه انجام بدم عالی انجام میدم، مثلا اگه قرار باشه از یه دیوار صاف پر از تیغ و خار بالا برم میرم، بعدش میگم من چه جوری تونستم؟!

خلاصه اهل سختی کشیدن هستم، البته خدا این توانایی رو بهم داده، الان 20 سالمه، مشکلم اینه که چرا دنبال استعدادهایی که دارم نرفتم، احساس میکنم به بطالت گذشته عمرم، حالا اینا رو میذارم کنار میرم سراغ مسئله اصلی که برمیگرده به خانواده م.

دیگه نمیتونم باهاشون کنار بیام، چرا، چون متاسفانه یه مشکل عجیب هست، مشکل خواهرمه، یه آدم بد اخلاق، بی احساس، حسود و خطرناک که بلا سرم زیاد آورده، ولی من میتونم تحمل کنم، چون صبورم و مجبورم، ولی چکار کنم با کنکورم؟

ادامه مطلب

چطور با همسر، پدر و … که خودرای هست برخورد کنیم؟

سلام 

روش برخورد شما با یک آدم خودرای چیست؟

اگر همسر یا پدر خودرای دارید که مدام افکار و عقاید شما رو به تمسخر می گیره، انرژی منفی میده، مرتب ایراد می گیره، حرف خودش رو قبول داره، در مقابلش چه واکنشی نشون می دین؟، من که دیگه روانم به هم ریخته، خسته شدم.

تو فامیل هم کسی نیست که ازش کمک بگیرم، تو رو خدا راهکار بدین.

ممنون


مرتبط:

میزان روابط و ارتباطات شما با فامیل و اقوام چقدره؟

چطور محترمانه به مادرم بگم، در زندگیم دخالت نکنید

مادری داریم که نمی تونیم بر خلاف نظرش کاری بکنیم

چه کار کنیم با عروس مغرور بد اخلاق پرتوقع؟

با داماد بد دهن مون چکار کنیم ؟

چطوری جواب متلک های خاله ام رو بدم که بی احترامی نشه؟


حق دارم در آینده خانواده ای پر از آرامش داشته باشم؟

سلام خدمت کاربران خانواده برتر

من دختری دانشجو و حدود 22 ساله هستم، محل زندگیم یه روستا با فاصله ی خیلی کم از شهره (در حد چند دقیقه طول میکشه تا با ماشین به شهر برسی). همیشه کم و بیش تو خانواده مون تنش وجود داشته. پدرم همیشه وقتی از مادرم عصبی میشدن سرش داد میزدن و گاهی فحش میدادند و حرف های زشتی میزدن که مامانم دلش میشکست و من هم به خاطر مامانم خیلی ناراحت میشدم و گاهی گریه میکردم.

علاوه بر اینکه از جانب پدرم به خاطر این رفتارهاش با مامانم ناراحت میشدم، از جانب خواهر و برادرم هم اذیت میشدم .اونم خیلی زیاد، خواهرم با اینکه با من تفاوت سنی قابل توجهی داشت ولی اصلا به من محبت نمیکرد، سرم داد میزد، کتکم میزد .

خب من بچه بودم، وقتی بهم کاری میگفت انجام بدم من خیلی هول میشدم و اضطراب میگرفتم و اون کار رو به خاطر اضطراب شدید غلط انجام میدادم یا آهسته و بعدش سرم داد میزد و فحش میداد و ... 

حتی روز تولد 6- 7 سالگیم رو هم بهم رحم نکرد، اون روز من بچه بودم و عاشق برف شادی، مامانم برام جشن گرفته بود و مهمون دعوت کرده بود. من وقتی برف شادی زدم منو برد تو اتاق و یه گوشمالی درست حسابی به خاطر اینکه چرا روز تولدم بدون اجازه برف شادی زدم بهم داد. 

ادامه مطلب

مادرم با به دنیا اومدن برادرم، منو از یاد برد

سلام

دختری م ۲۰ ساله، میخوام درباره اختلاف بین من و مادرم بگم، با هم ۱۹ سال اختلاف سنی داریم، اولین اختلاف مون از همون بچگی که ۶ سالم بود با به دنیا اومدن برادرم پیش اومد، خوش حال بود که پسر به دنیا آورده، کل فامیل هم خوش حال بودن، اینم منو از یاد برد کم کم.

حتی تو روی خودم نگاه میکرد میگفت نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار، بچگی هام با کلی فرق گذاشتن بزرگ شدم، فرق گذشتن هاش باعث شد از داداشم هم دیگه خوشم نیاد، ولی باز هم باهاش مهربونم، میگم اون بچه س تقصیر نداره تا این که بزرگ شدم و حسادتش بیشتر شد، منو رقیب خودش میدونه، همه ش منو با خودش مقایسه میکنه که من خوشگل تر از تو ام، تو زشتی، یا جلو بقیه منو خورد میکنه و میگه فلان درس رو افتاده (اینم بگم وضع درسم خوبه و سراسری میخونم)، یا میبینی تو جمع فامیل نشسته میگه ایکس(برادرم) صد برابر r(خودم) استعداد داره و یا سر شستن لباس هام همه ش منت میذاره. 

لازم بود برم دکتر زنان ۳ ماه درد کشیدم، جدی نگرفت بعد از ۳ ماه که کار به خونریری رسید، قرار شد ببره گفتم زودتر میبردی این طور نمیشد، گفت با بابات میرفتی، خودتون هم میدونید که هر حرفی و نمیشه به بابا گفت دخترانه هستند بعضی حرف ها.

ادامه مطلب

ورثه می تونن یه دختر مجرد تنها رو از خونه پدری بیرون کنن؟

سلام دوستان 

یه سوال حقوقی داشتم، یکی از دوستان من یه دختر 30+ ساله است که باهاش خیلی صمیمی ام، دوست ما چند سال پیش پدرش فوت کرده، یه خواهر کوچکتر از خودش داره که ازدواج کرده، ... تا برادر بزرگتر از خودش هم داره که ازدواج کردند و الان با مادر ... ساله اش زندگی میکنه.

مادره خیلی مریضه و امیدی به بهبود حالش نیست، دوستم میگفت با حقوق بازنشستگی پدرم داریم زندگی می کنیم و و از مال دنیا همین خونه 100 متری رو داریم، حالا چند روز پیش با گربه میگفت اگه مادرش بمیره و برادرها بخوان خونه رو بگیرن اون کجا بره؟

حقوق پدر هم برای خرج ماهانه است، دیگه با اون نمیتونه خونه اجاره کنه، قانون چی میگه؟ آیا دختر مجرد رو میتونن از خونه بیرون کنن یا نه؟

با تشکر

ادامه مطلب

خدا هیچ چیز قشنگی رو واسه من نخواسته

سلام به تمام دوستان

من دختری ۱۹ ساله هستم. رنگ پوستم گندمی یا گندمی مایل به سبزه هستش، رنگ چشمم قهوه ای سوخته و ابروهام مشکی و پر، ولی اگه کوتاه بشه میشه تو خالی، بینیم نه کوچیکه و نه خیلی بزرگ، متوسطه، لبام هم نه باریک و نه گوشتی (برجسته منظورمه)، به خاطر مشکل هورمونی که تحت درمان هستم، جوش میزنم، دکترم گفته که تا آخر عمر جوش میزنم و فقط میتونم کنترل کنم، آخه هر جوشی هم که میزنم به طور ارثی جاش میمونه.

موهامم مشکی خرمایی و قهوه ای تیره است، مژه های بلندی هم دارم، و لاغر لاغرم، که دارم خودم رو با تغذیه سالم به اجبار چاق میکنم. ولی مامانم امروز بهم گفت صورتت مثل سگ میمونه، یه لبخند روی این لبات نیست، چهره ت دود میکنه، (من همیشه لبخند روی لب هام هست ولی این چند روز اصلا یه اتفاقی واسه مون افتاد که خیلی تحت فشاریم و حالمون بده).

دلم شکست که مامانم، کسی که من ۹ ماه تو شکمش بودم این حرف بهم زد، یعنی همه ی فامیل صورت من رو که میبینن همین رو میگن؟!، تا حالا شده خاله م یا دوستام به خاطر جوش هام زخم زبون بهم بزنن، من مدتیه چیزهای چرب و شیرینی و تند و تلنقلات نمیخورم، از فوم شستشوی مخصوص پوست چرب استفاده میکنم، کلی ضد آفتاب خریدم تا یکیش به پوستم بیاد، جوش هام رو دستکاری نمیکنم.

ادامه مطلب

من و خواهرم هیچ وقت توی خونه مون احساس آرامش نکردیم

سلام

من یه دخترم ، ۲۰ سالمه، از وقتی یادم میاد تو خونه مون همیشه قهر و دعوا بوده، عامل همه این قهر و دعواها پدرمه، سر چیزهای کوچک با مادرم قهر میکنه و جدا از ماها میخوابه، باهامون حرف نمیزنه، دستور میده براش غذا و چایی ببریم، درست مثل یه خدمتکار ... .

وقتی عصبانی بشه دیگه هیچ کیی رو نمیشناسه، صورتش سرخ میشه، حس میکنم الانه که همه مون رو بکشه. سر همه چیز دعوا راه میندازه، ۲۰ ساله که تو این خونه ام، حتی یه لحظه فقط یه لحظه احساس آرامش نکردم، همیشه توی کتاب ها خوندم خانواده کانون عشق و محبت و آرامشه، اما من و خواهرم هیچ وقت تو خونه مون احساس آرامش نکردیم، هیچ وقت .

همیشه بیرون از خونه وقتی بابام نباشه آرامش داریم، بهمون شک میکنه با اینکه من یه دختر مذهبیم که به هیچ وجه تو زندگیم کار خلافی نکردم، دیگه هیچ حسی به پدرم ندارم، حس میکنم یه غریبه ست که تو خونه کنارمون زندگی میکنه، همیشه عیدها و مناسبت های شاد رو به دل مون زهر کرده، موقع تولدمون قهر کرده، یه کم پول که خرج کنه بدجور میریزه به هم. 

خدا رو شکر با خواهرم بهتر از منه،  تا حالا چند بار منو کتک زده، صحنه ای که تو ده سالگی کتکم میزد همه ش میاد جلو چشمم، از اینکه با فامیل هامون حرف های مذهبی میزنم، از اینکه حجابم رو رعایت میکنم بدش میاد، بهم میگه آبروت رو میبرم!، دیگه حتی نمازم نمیخونه.

ادامه مطلب

هدیه تولد یه برادر خودخواه، مغرور و پرتوقع چی باشه بهتره؟

سلام

من دختری ام در خانواده ای پر جمعیت، برادری دارم مذهبی و مهربان، اما شاید با توجه به کودکی که داشتیم یه مقدار خودخواه، مغرور و پرتوقع بار اومده، به هر حال برادرم هستن، منو هم حمایت میکنن اما به خاطر این رفتارشون زیاد بحث و دعوا داریم.

امروز تولدشون هست، من میخواستم ببرمش بیرون با انتخاب خودش براش لباس بخرم، اون متوجه شد و گفت من با این قیمت لباس میخوام، هر چیزی رو نمی پوشم، کیک هم باید خامه ای باشه! 

منم ناراحت شدم و بحث شد بین مون، میدونم حیلی بچه بازیه ولی هر دو بالای بیست و پنج سال مونه، با توجه به رفتارهای ناراحت کننده ای که داره و همین طور با اینکه خودش تولدم کادو نگرفته، چنین انتظاری ازم داره، اگر چه بخاطر غرورش بعدا گفت ازت انتظاری ندارم.

نمیدونم بابد براش چیزی بخرم یا نه، اصلا چی بگیرم؟، چون منم پس اندازم کم هست، بقیه کادو نمیگیرن . دلم میخواست شادش کنم، شاید خنده دار باشه سوالم اما واقعا نمیدونم باید چکار کنم، در ضمن خانواده مون بخاطر بیماری روانی یکی از برادرهام تقریبا عصبی هستن.

ممنون میشم راهنماییم کنید

ادامه مطلب

سخته که برادرت بشه یکی از همون پسرانی که همیشه ازشون دوری میکردی

سلام

من دخترم، یه برادر حدود 5 سال بزرگتر دارم که تو سن ازدواجه، خانواده مون فرهنگی، تقریبا مذهبی و وضعیت مالی مون هم درحدیه که محتاج نباشیم.

چند سال پیش برادرم و یه دختر خانومی به قصد ازدواج ولی پنهان از خانواده ها با هم صحبت میکردن. قبل از اینکه خودشون با خانواده ها در میون بذارن مادرم خودش متوجه شد ولی خب صحبت هاشون خارج از حد و مرز نبود و کاملا در رابطه با ازدواج بود، قصدشون از پنهان کردن این بود که اول با هم آشنا بشن بعد خانواده ها رو در جریان بذارن، ما یه مقدار تحقیقات کردیم و به این نتیجه رسیدیم که از همه جهت اختلاف طبقاتی داریم، برادرم اولش مخالفت کرد اما بعد که با خانواده ش بیشتر آشنا شد خودش هم قبول کرد و رابطه رو تموم کرد.

البته به سختی دل کند، همه ش عذاب وجدان داشت که نکنه اون خانوم دلش بشکنه، از طرفی اولش هم که مخالفت کرد یه خورده با مادر و پدرم بحث شون شد و برادرم گفت اگه یه بار دیگه با کسی آشنا شم بهتون نمیگم...

مامانم از اون به بعد دنبال کیس مناسب بود که اگه شد بریم خواستگاری، برادرم هم موافق بود. حدود یه سال بعد اتفاقی متوجه شدیم دو سه ماهی هست با یه دختر دیگه آشنا شده، اما اصلا مثل قبلی نبود کاملا خارج از عرف و خلاصه همون دوست دختر.

ادامه مطلب