بسم الله الرحمن الرحیم

دلم میخاد بگم دکتر حاظری عقیمت کنم بعدش ماهی ۵ میلیون دستور میدم بهت بدن..بار اول که بابام کاراشو کرد که بیمه بشم و پزشکا دور میز جمع شدن و چندتا سوال پرسیدن رد شدم و تجدید نظر دادن مامان بابام تا مگر اینکه بعد ۶۰۰ سال اگه بابام مرد از دنیا رفت بیمه تامین اجتماعی بشم ولی اعصاب نداشتم جلسه تجدید نظر نرفتم نمیخام بگم تو جلسه اول چی گذشت چون آدرس اینجا رو براشون نوشتم خوششون نمیاد فقط موقع اینو میگم که موقع نوحه خوندن گفتم اگه سینه میزنید میخونم اولا نزدن دوما مامان وقتی بیرون اومدم چشماش سرخ شده بود داشت گریه میکرد چقدر مطلب آماده کرده بودم که به دکترا بگم نشد ولی بعدش همش آقای خامنه ای میومد تو ذهنم لامصب نفهمیدم دوربین جاسوسی کجاست اینو هم بگم که اولش گفتم من با امام زمان عج در ارتباطم و خواننده ها برام شعر میخونن بعد تعجبشون برد دکترا اینطوری بهتر اسکیزوفرنی ایم مشخص میشد چون من سه بار بستریم کردن گفت حالا کدوم خواننده ها برات میخونن گفتم چاوشی تتلو و اینا گفت نگو اینا بگو مثلا فلان خواننده گفتم همشون!! 

بسم الله الرحمن الرحیم

آقا ما میخابیم بیدار میشیم میبینیم هر چی پنبه رشته کرده بودیم رو درو کردن نه فرشته ای هس نه نوری بعد میگیم چی شده میبینیم فضا سازی پشت سرمون شده خوب البته اینا باعثم میشه جانمون حفظ بشه و حسادت نکنن ولی ارتباط با مراجع تقلید قطع شده یعنی در این حد فاجعه است بعد خودمونم که نمیدونیم چی شده پشت سرمون که از خودمون دفاع کنیم یعنی یه سری متخصص شیطانی بگیم نمیدونم جاسوسی یک تخصصاتی دارند که طرف رو از چرخه ی رقابت و شاخ بودن خارج و تو چاه فاضلابی چیزی نجسش میکنن حالا شایدم لخت که نظرات دوستان و همراهان کلا بدتر از نظرات بی تفاوت ها میشه انگار ما مثلا رفتیم تجاوز کردیم که اینطوری حالمون گرفته ست خودمونم جالبه نمیدونیم چی شده فقط میدونیم یه سری فضا سازی و حسادت هست که باعث میشه قوی بشیم و ناخودآگاه قدممون رو محکمتر برداریم یعنی میدونی یه بحرانی دوباره کشور رو میگیره نیازشون به ما میافته بیام درستش کنیم و شهدا هیچ وقت نمیمیرن فقط یادشون ممکنه فراموش بشه که خودمون ضرر میکنیم!البته بگما چندین و چند فحش رکیک دادم دیروز پریروز تو خونه که گوش شیطون کر شنیده حتما!!البته بعد از ظهر هم خواهرم از بیمارستان چلو کباب آورد برام خوردیم خوشمزه بود ولی قبلش خواب بودم نمیتونم شک کنم به غذاشون گور باباشون!!

بسم الله الرحمن الرحیم

داشتم تلوزیون نیگاه میکردم امشب بعد از اخبار یه برنامه گذاشت مصاحبه برای ایام محرم گوشه تصویر حرم اباعبدالله علیه السلام رو نشون میداد و چشمم که خورد به گنبد دیدم هیچ ارادتی ندارم ولی میدونم خیلی ها طاقت دیدن گنبد مطهر ائمه معصوم رو ندارن انگار مهم نبود برام و یه تصویر عادی بود گفتم من چقدر مگه سلام میدم به امام حسین علیه السلام و چرا مخلصانه با دیدن این تصویر سلام ندادم و انقدر سیه دل بودم در حالیکه فکر میکردم نوکر حضرتم ولی در خلوت یک سلام درست و حسابی نمیخاستم بدم بعضیا روزشون شب نمیشه اگر در دل به حضرت سلام ندن و صحبت نکنن در صورتیکه من نمیخام نوکر باشم و طمع دارم که حضرت چیز میز بگیرم در حالیکه بهشون فکر هم نمیکنم و نمیخام حتی در خونه شون هم نمیرم یعنی میخام بگم چقدر آدم خوشبخته که با امامش دوست باشه و صحبت و توسل کنه و در خونه شون رو ول نکنه و جدا نشه اونا نور و دست مهربونشون به ما میرسه ولی ما حس نمیکنیم و قهر کردیم درحالیکه ارادت نداریم یک سلام بفرستیم و هرکس هم در دل با آقا دوست بود سلام داد رو کارش رو خرافی و بیهوده میدونیم ولی فکر میکنیم از همه پیش حضرت عزیز تر و یار وفادارشیم!!! حالا اگر شده تمرین هم کنیم که از دور سلام بدیم جای امید هست باز!

بسم الله الرحمن الرحیم

آیا میشه با گوش دادن به نوحه فضا رو ملکوتی کرد خوب این جای بحث که اگه میخای فضا شناس باشی باید نوحه گوش کن باشی ولی من معمولا در خلوت و فضای قلیون ممکنه نوحه بزارم اونم شهدا باشن اشک هم میاد ولی مشاهده میشه گاهی شیاطین حمله کردن ینی من تو خونه اصلا تو اتاقم خانه ی اصلی نه خونه خالی ای که اجازه دارم توش قلیون بکشم میبینم فضا شیطانی و مسخره است و نوحه حال ندارم گوش کنم ولی اینبار تو فضای خونه خالی هم شیطانی بود و ریده بودن تو خلوتمون تا جایی که من فکر میکردم باید بیشتر در فضای خلوت و نه تلوزیون یا سیم تو گوش به نوحه گوش داد که همینم دادن پیرهن عثمونش میکنن برامون خوب حالا چی میخای بگی اینکه اباعبدالله علیه السلام در کربلا بلند بلند جایی گریه میکرد ولی یه جای دیگر که شیاطین و دشمنان حمله کردن بجای گریه در فضای شیطانی فرمودند لاحول و لا قوه الا بالله العلی العظیم که این ذکر که میدونید مخصوص دور کردن جنهای شیطان هست و صلوات هم شیاطین انس الغرض اینکه شما که در فضای کربلایی با نوحه ها اگر شیاطین دوره ات کردن و حال صفا و اشک نیست هم نوحه گوش بده هم ذکرتو بگو لاحول و لاقوه الا بالله تا فضا و فضای خودتم دست شیطان نیافته نمیخاد بلند بگی نوحه خراب بشه یواش بگو که امام حسین علیه السلام اگر بلند گفت در مصیبت یاران این ذکر رو برای این بود که بدست ما برسه و یاد بگیریم در این مواقع چ کنیم پس هم نوحه هم این ذکر در فضای شیطانی که حتما نمیخواد دل بدی و اشک بریزی با نوحه وگرنه اگر در خلوت و قلیان گوش ندم مثل خر رو سرم سوار و سواستفاده میکنن پس گوش میدم و ذکرمو میگم یواش!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی وختا دلم میگیره از خودم ایراد میگیرم که چرا نمیتونم مثل قدیم نشاط آور باشم مثلا ما کلی درس و مشق داشتیم و کتک هم خورده بودیم در ایام بچگی و همه کیف میکردن اذیتم کنن و کشف شده بود برای مامورا که چه لذتی داره صدای گریه م تو خونه بلند شه ولی وقتی یه برنامه کودک و کارتون میدیدیم در اون فشار و ظلم خیلی خوشال کننده بود انگار ۵۰ رکعت نماز با گریه خونده باشی چقدر سبک میشی و شاد و دلم میخاد کلیپای منم مثل برنامه های کودک اون زمان که تنها شادی و راه امید بود باشه ولی اصلا در حدش نیست به خودم میگم اون چه حسی و شادی داشت برنامه های کودک میبینم از یه طرف ظلم زیاد بود تو جامعه و سیستم نظام هنوز ساواکی بود ۲۰ سال پیش و پلیسا هم دزد بودن اونموقع و جنایت زیاد بود و نمیشد کنترل کرد البته بعضی شهرها هم بهتر از الان بود ولی کلی میگم فشار زیاد بود و این برنامه های کودک امید بودن و جهان سبز و ایده آل رو با نقاشی نشون میدادن که درونش همش خوبی بود و فرشته ها هم جاهایی که خوبیه همراه ما میشن و نظر خدا خوب میشد و ظلم ها فراموش و راه نجات باز و از طرفی میدیدی که انگار ارواح که دارند عذاب میبینن عذابشون قطع میشد وقتی ما بچه های اون زمان برنامه کودک میدیدیم و شاید به خاطر اینم هست که نشاطش زیاد بود و من درس نمیخوندم و همش برنامه کودک و خوب جاسوسان هم بودن که مراقبت میکردن و دلشون میخاست از تلوزیون مارو ببینند و اونا هم از طرفی خدا محبتشون رو توی دلم و محبت مارو توی دلشون گذاشته بود وگرنه در امان نبودیم خلاصه صفا و صمیمیت بیشتر بود با اینکه ظلم بیشتر و مردم به خونه های همدیگه میرفتن الان اونطور صمیمیت نیست و مردم غریبه ان با هم و خونه ی هم نمیرن و نمیشینن با هم یه سریال ببینن شاید شما میگی سریال و سینما افت کرده ولی باید اونور رو دید که ارواح مردگان انتظارشون چیه و جامعه رو نباید اسیر کرد که آقا هدف اینه شما باید فلانطور باشی و غربی مثلا و فشار آورد روشون بلکه باید یه دهاتی هم بتوته راحت بیاد شهر کارشو بکنه نه اینکه کل سیستم درگیر موضوعات فرعی بشه من خجالت میکشم بگم اهداف اینا امام زمانیه و ذره ای برای ظهور آقا کار میکنن و در خیال و فکرشون میگذره بلکه برای خودشون حریم ساختن به خیال اینکه امنیت رفته بالا!!

بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب یه خواب دیدم نماز صبحم هم باز قضا شد خواب دیدم یه بچه ها و همکلاسیام رفتیم با اتوبوسی چیزی به یه منطقه و اولش خوش بودیم ولی بعدش متوجه شدیم اسیر شده ایم هر کس به گوشه ای رفت عده ای شاید مردند من دیدم یهو دوستام نیستن و من مونده ام تنهای تنها!!! شاید سه چهار نفر مونده بودیم من خاستم از اون منطقه بیرون بیام فهمیدم اسیر شدم ولی کسی نبود جز ما چند نفر که هر کس هوایی داشت متوجه شدم یکیشون میاد و میره  تصمیم گرفتم مثل اون یه نفری که میومد پیشم و میرفت فرار کنم ولی راه رو بلد نبودم حتی ازش کمک خواستم یه چیزایی گفت اما همراهیم نکرد منم فرار کردم به خیال خودم ولی کسی نبود پیشم فکر کردم دارم آزاد میشم اما یه نظامی تو منطقه پیدا شد و با اسلحه جلومو گرفت حتی میخاست شلیک کنه تازه متوجه شدم این متطقه حفاظت شده و پادگان هست من فکر کردم افراد دیگه هم فرار کردن بهشون شلیک شده که غیب شدن خلاصه خواب امید بخش و دلگرمی نبود به این معنا که ازم محافظت شده حالا بلکه اسیر شده بودم!!

من اصلا سربازی هم نرفتم چون بابام جانبازه منم معاف شدم!!

بسم الله الرحمن الرحیم

ببین رفیق من دوستای کمی دارم ینی تو خونه ام پشتمم خدا تمام قد وایساده چون مظلومم فقط یه چیزایی دارم که بهم حسودی میشه وگرنه مال و منال یخته طرف یه آهنگ داده بیرون بیوگرافی کل زندگیش رو میتونی ببینی ولی من ناشناخته ام با این همه کار و فیلم و عکس چرا چون هنو میخان جون بکنم واسشون چون به نفعشون نی چون اگه زندگی نامم بره رو نت و مشهور بشم کل نظام میره سوال که چرا اینطوری بهش ظلم شده چرا پلیس چرا جاسوسی چرا جق چرا ظلم چرا فضولی چرا جاسوسی دقت که کنی میبینی من بهشون میگم جاسوس چون خدا گفته تجسس نکنید بابام پرسید منظورت از جاسوس چیه همینو جواب دادم گفتم خدا گفته لاتجسسوا ولی اینا میبینن به نفعشونه میرینن تو زندگی ما البته الان وضع بهتر شده همه که استاد نیستن همه که نمیخان جانمو حفظ کنن چقدر تحقیر شده ام و فوش خوردم و تیمارستان رفتم زمان احمدی نژاد برای دو کلوم اینا نباید پروندش باز شه چون خونریزیه همش هم من خون و منی ریختم همون خون کشیده شده و چه جهنمی بوده خدا میدونه اون موقع زن ها خاله زنک بازی میکردن و حسود بودن ولی الان اونطور نیست چرا درموردش حرف بزنم ببین رفیق من توبه کردم دیگه عقده ندارم و آروم شدم از محبت زن با اینکه تا حالا تو آغوش هیچ زن نامحرمی نرفته ام و به اونجا و اینجاش دست نزدم و دلم میخاد هیچ وقت هیچ زنی رو نکنم و فقط خیال خام داشته باشم و ایتطوری راحتم ولی روز و شب پشت سرم چی میگن و میکنن تو بهتر میدونی!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز چند تا چیز متذکر شدم نه که یاد گرفته باشم حتما شاید بیدار شدم اینکه اول توی خواب هم شده استغفار بگم دوم آدم مهمی نباشم سوم خیلی کارها رو نکنم بهتره

اینکه استغفار بگیم خیلی جای عوض شدن حالت بد داره چون میدونید نباید الکی استغفار کرد که باید جاش باشه که بگی استغفرالله ربی و اتوب الیه لذا اگه بر زبان نیاریم و مثلا موقع خواب حتما نیروی زیادی پشتش هست که مارو عوض کنه چون جای مخصوص باید گفت و مثلا الکی نباید گفت طبق روایات دوم بیدارمون میکنه ذکر استغغار و یه چیزایی رو به دل می اندازه که در حالت طبیعی و غرور نمیفهمیم لذا گفتم که برای عوض شدن حالت مثلا اگر تکبری چیزی گرفته مارو این ذکر خیلی خوبه

دوم اینکه آدم مهمی نباشیم واقعیتش چون اگر آدم مهم و مسولیت پذیری باشیم یه سری شیاطین مامور ما میشن که مارو از خودمون و خدامون بگیرند یعنی یه اتفاق بسیار ساده برای ما شاهکار میشه و شیاطین مدام یادمون میاندازن که عجب کاری کردما و چقدر بزرگم من چون مامورای شیطان همرامونند لذا مدام بزرگی مارو بهمون القا میکنن در صورتیکه اگر آدمی بزرگ و برجسته و با مسولیت نباشیم کمتر میتونن خاطره های کوچک مارو بت کنند و انقدر خودمون رو برای یه مساله ی ریز قهرمان و بزرگ نمیکنیم در صورتیکه شیاطین کارشون همینه که مارو بزرگ کنن و ما پیش خودمون همینطوری بزرگتر بشیم تا بترکیم! لذا اگر میخای از دست شیطان فرار کنی اول باید شخص مهمی نباشی اگر مسولیت داری باید برات ارزش نداشته باشه این پست و مقام وگرنه شیطان مگه آدم رو ول میکنه لحظه به لحظه شو از جونت میکشه پایین لذا برای فرار از شیطان یه راه اینه که مهم نباشی کلآ و توی چشم وگرنه خاطرات مهم بودن و همرات بودن رو شیطان می اندازه به ذهنت و همینطور با روح  و روانت بازی میکنه که تو اصلا پیغمبری!

سوم هم اینکه برای رسیدن به بهشت و لقای خداوندگار اول باید خیلی کارهارو نکنیم بعدا اینکه خیلی کارهای خوب رو بکنیم پس ترک محرمات و انجام واجبات ولی منظور اینکه اینطور نیست که ما 4 تا کار خوب کردیم مستحق بهشتیم بنگریم که چه کارهایی رو هم انجام نباید بدیم که حتی ممکنه گناه نباشه و یه وقت تلف کردن و بازی و غفلت و کار مباح باشه که توجه هم نداریم ولی همین کار که توش گناهی ممکنه ننویسن و یا حتی گناهان رو یا بعضی کارها گناه نیست بعدا باعث گناه دیگران میشه مثل همین فیلم و عکسای ما اینارو باید کنترل کرد ما که حیوان نیستیم که آزاد بگردیم و کیف کنیم همش بلکه باید توجه داشت که باید اول خیلی کارها رو من نکنم خیلی گناهان خیلی غفلت ها خیلی حرف ها و دل شکستن ها تا خدا بهم توجه داشته باشه در دنیا و آخرت گفتم که خیلی کارها گناه هم نیست غفلته و مارو دور میکنه از اصل ماجرا خیلی از اینکارهارو نکنم اول راه رو ببندم راه ورود غفلت و شیطان رو بعدا کار خیر یعنی اگر جلوی زشتی و بدخلقی و بدرفتاری رو نگیریم هرچی میخایم کار خوب کنیم فایده نداره برای پیشرفت در دنیا ولی اگر کار خیر برای اون دنیا باشه خیلی ارزش داره که کار بدمون رو پوشش بده ولی برای این دنیا که باید پیشرفت کرد حتما باید جلوی بدی ها رو اول گرفت و نمیشه گفت من هرکاری خواستم میکنم بعد با دو تا نمازحل و تمام!!

بسم الله الرحمن الرحیم

من قرار بود رئیس جمهور بشم وقتی مدیر مدرسمون فهمید پیش دانشگاهی رو میخاهم غیر حضوری بخونم زنگ زد گفت بیا مدرسه صحبت کنیم یه نفر دیگه وقتی رفتم همراش بود پیشنهاد داد که میخای بری دانشگاه شریف؟؟ من خر که وبلاگ نویس بودم و سرامد نویسندگانی که هواپیماشون سقوط کرد در پرواز خارج گفتم شما؟!! مدیرمون گفت با من حرف بزن گفتم میخام برم دانشگاه خوب و قبول نکردم گفتم من پایه ام ضعیفه میخوام از اول بخونم نمیدونستم یه سال برم پشت کنکور میفرستنم به تیمارستان بدتر از زندان و جلوی مدارک و مدارجم رو با قرص روان خواهند گرفت حسودان نظامی اون دوران و خفه م خواهند کرد و منم تصمیم گرفتم حالا که از راه نویسندگی و دانش رییس جمهور شدن نمیشه پس دلقک بشم تا لااقل حرفامو بتونم براتون بگم و سخنرانی کنم و حرفارو به بالا و شما بتونم برسونم اگرچه با مسخره شدن و خندیدن و دیوانه بودنم ولی هرگز یه نفر از شما ویسگونیا درمورد یک دونه سخنرانی آپاراتم نظر ندادین که اینو یا از خفقان یا شاید کسانی که نظر میدن دکتر روان یا مامورن میدونم چه بسا دخترانی که میان و دخترن و چقدر خوش خیال بودم و بیشتر تلاش کردم و عکس گذاشتم به خیال اینکه دخترا اینجا صف بکشن ولی اونطور نشد!

اوفف الان که قد گاو براشون ارزش ندارم اون موقه خدا با ما بود و وضع کشور نا آرام!!

Wisgoon.com/khisgoon

بسم الله الرحمن الرحیم

یه چند روزیه حالم خوب نیست مخصوصا برای فیلم گرفتن روح و جنب فیلم دادن و کلیپ ساختن ندارم حالا که درمورد روح صحبت کردیم یه پستی در نظرم بود دیشب درمورد شهدا بگم حالا تا ببینیم چی میشه خلاصه حواستون باشه تو مهمونی ها چی بهتون میدن بخورین و در نوشته های این چند روزه درمورد گناه صحبت کردم و اصلا سیزده بدر بیرون هم نرفتم و ناخوش احوال بودم و همش خواب و خمار حال هیچی ندارم و اعصابم خورد اولش فکر کردم به خاطر گناهه گفتمکه حواستون باشه چی بهتون میدن بخورین مجبور که نیستیم قبلا هم تو همین مهمونی ها همین بلا سرم اومده بود و در شک بودم که امشب خواب دیدم یکی دیگر از عمه هام که به رحمت خدا رفته بود اومد به خوابم گفتش بهمون که اگه در غذا نجسی بریزن و بپزه پاک میشه؟!!! منم فکری کردم و مثلا پیش خودم گفتم که چون پخته و آبی توش نیست پاک میشه لذا گفتم پاک میشه گفتش که کجا پاک میشه؟!!! گفت در غذا نجسیات ریختم و منم حواسم بود که مرده و تعجب کردم! بعدش دستاشو گرفته بودم و میدونستم هم که به رحمت خدا رفته و ترس داشتم ازش میگفت من دیگه حال ندارم و میخواست پول بهش بدم یعنی خیرات کنم و درصحنه ی خوابم بابا بزرگم هم بودش لذا قهمیدم که باید پول بدم به بابابزرگ یه مسئله پس خوردن و غذا در نجسیات هست که گذشت من حتی سیزده به در باهاشون تو باغ نرفتم چون قبلش مهمونی داشتیم و معلوم نیست چی خورده ام و اعصابم خورد بود و واقعا گناه هم کردم و درمورد گناه هم چند پستیه دارم مینویسم همینطور و کلیپ هم نمیگیرم یه مساله ی دیگر اینه که باید صندوق های خیرات دوباره باسازی بشه به شکلی که به نیازمندان برسه من مامانم یه روز مشکل داشت بعد هنوز پول رو تو صندوق نریخته یا ریخته مشکلش حل شد و گفت مثلا سیستم صندوق صدقات درسته لذا توجه بشه که بعضیا میگن باید صندوق صدقات رو جمع کنن و کرده اند هم باید دوباره بیاد و خیراللهی کار کرد وگرنه ما چطوری به حقدار کمک و خیرات بفرستیم؟؟!! تا مشکلاتمون حل بشه؟؟؟ دیشب البته دیدم حالم بده به مامانم گفنم مامان یکم تربت برام بیار تربت امام حسین(ع) رو میگم و خوردم چون قبلا هم که همینطور شدم و همش میخوابیدم و بیدار نمیشدم و از غذا همون مهمانی قبلی بود که نمیدونم چه در غذا میکنن تربت خوردم و خوب شدم لذا الهی شکر مشکل خودم نبود که هی فکر میکردم گنهکارم و حتی گناه هم کردم و پیش اومد به هر حال و نکته ی آخر درمورد شهدا هست داشتم فکر میکردم که شهدا بلخره اومده زنده هستند زنده بودن میتونه به معنای موثر بودن در امورات باشه و خدایی بودن و چیزای دیگه که حتی بحثش چندباری کرده ام که زنده بودن به چه معناست و یادم نیست  حالادقیق ولی گفتم وقتی خدا میگه که فکر نکنید شهدا مرده اند بلکه زنده اند و پیش ما رزق و روزی دارند آیا حالا که ما فکر میکنیم زنده یعنی نفس میشکه و جان داره و قلب داره آیا منظور ظاهری هم قبول هست یا خیز!!! بعد گفتم خدا بلخره گفته زنده اند دیدیم که آدمهایی هستند بزرگان دین رو میگم که اینا هیچ وقت اشتباه نمیگن بزرگان دین و روحشون تسخیر شهدا است و ما هرچی شهید بیشتر بدیم ضعیف تر مملکت که نمیشه قوی تر هم میشه لذا اصلا ظاهر این ها  هم مثل شهدا میشه بلکه خداگفته که شهدا زنده اند نه شهید لذا چهره شون شبیه به یک شهید نیست بلکه جمع شهدا در روح و جان و جسم اینا نفوذ کرده و مسائل عمده ی مملکت رو دارن میسازن و درست میکنن حالا شما ممکنه بگی اقتصاد مملکت امری دنیوی است خوب باید شهدایش کرد باید مخلصانه برای خدا باشه وگرنه ما درامورات معنوی کم نداریم استاد!!!