چرا بعضی از دختران به جای کار رو شخصیت، ظاهرشون رو قشنگ می کنن؟

سلام دوستان...

علت این که این قدر بعضی از دختران ایرانی بی اعتماد به نفس هستن و این قدر خودشون رو بی ارزش میکنن چیه؟ مدام میبینم که بعضی از دختران خودشون رو کلی تغییر میدن همه ش به فکر ایده آل بودن از نظر چهره و هیکل هستن. 

تمام طول روز رو با افکار بسیار وسواسی و بیمارگونه میگذرونن، مدام ترس از دست دادن، ترس دیده نشدن دارند. من خودم دختری هستم که به ظاهر اهمیت میدم به پوشش و تیپ اهمیت میدم به زیبایی و از این دست که خدا تو وجود هر کس قرار داده، هیچ کسی از زیبا و جذاب بودن بدش نمیاد.

من خیلی حجابم عالی نیست ولی دیگه خودم رو حقیر نمیکنم که برای جلب توجه بدنم رو به نمایش بذارم، حالا یکی هم اعتقاد نداشت به حجاب مشکلی نیست خودش و خداش، ولی این که بعضی ها به خاطر پسران این کار ها رو میکنن ناراحت کننده ست.

ادامه مطلب

چکار کنم نسبت به پیشرفت اطرافیانم حسودی نکنم؟

من یه خانومم بین ۲۵-۳۵ ساله ، دارم از حسودی خفه میشم!، مثل دخترهای دیگه سر مانتو و کفش حسودی نمیکنم که بگین باز این خانوم ها حسود شدن!، خانواده ی من چیزی از بقیه کم که نداشته زیادم داشته، اما حالا بقیه دارن پیشرفت های چشم گیر میکنن، آینده شون رو میسازن، خانواده من گند زده شده به زندگی و آینده شون، غصه فضای خونه مون رو پر کرده. 

از لحاظ مالی، ضریب هوشی، زیبایی و ... بهترین هستیم، اما روز به روز بیشتر خراب میشه زندگی مون در صورتی که اقوام مون روز به روز موفق تر میشن، شاید تنها فرد خوشبخت خانواده که پیشرفت داشته منم، اما غصه ی بقیه شون امونم رو بریده، دارم از حسادت میمیرم، دلم میخواد سر تک تک اطرافیان مون رو بکنم !!!، نگین خب شما هم پیشرفت کنین، نمیشه ... افتادیم تو سرازیری دره. 

اگه میشد که جلوش رو میگرفتم اما نمیشه، ما محکوم به فنا شدیم و چون کاری از دستم بر نمیاد خودم رو سپردم به سرنوشت، ببینم چه بازی هایی قراره سرمون در بیاره، چیزی دست خودمون نیست که بتونم جلوش رو بگیریم، ضرر مالی، جانی، آبرویی و روحی پشت سر هم داره بهمون ضربه میزنه، راهی واسه این نمیخوام چون راهی نداره. 

ادامه مطلب

قبلا خیلی شاد و شیطون بودم، شاید افسردگی گرفتم

سلام و عرض ادب 

اهل مقدمه چینی نیستم یک راست میرم سر اصل مطلب؛

دختری هستم ۲۱ ساله که دچار دگرگونی هایی شدم که نمیدونم اسمش رو چی بذارم، بیماری یا ... ؟، قبلا خیلی شاد و شیطون بودم، خیلی خوش بین بودم، اصلا ۱۸۰ درجه همه چیز چرخیده.

دیگه به کسی خوش بین نیستم، به شدت جوشی و پرخاشگر شدم، نمیتونم با کسی صمیمی بشم و در واقع به کسی نزدیک بشم، نمیتونم اعتماد کنم به کسی، کاملا کم حرف شدم، همه ش حس میکنم یک آدم افسرده شدم، برام خواستگار میاد اما نمیتونم بهشون نزدیک بشم و اعتماد کنم اصلا.

از ازدواج کردن شدیدا ترسیدم و بدم اومده، دارم داغون میشم. هر روز بدتر از دیروز، چرا اینجوری شدم؟ یعنی افسردگی گرفتم؟ راهی برای بهبودش سراغ دارید؟ امکان مراجعه به مشاور و روانشناس رو هم ندارم .

ممنون از همه تون 


مرتبط با افسردگی:

قبلا خیلی شاد و شیطون بودم، شاید افسردگی گرفتم

حس می کنم افسرده ام در حالی که قبلا خیلی شاد بودم

من چه بلایی سرم اومده ؟ واقع بین شدم یا افسرده ؟

می خوام خودم رو از افسرده شدن نجات بدم

برای حل مشکل افسردگی دقیقا باید چه کرد؟

چند نفر بهم گفتند که افسردگی دارم

دچار افسردگی شدم ، هیچ چیزی برام مفهومی نداره

احساس افسردگی میکنم وقتی سرعت گذر عمر رو میبینم

افسردگی به خاطر تنهایی و رفت و آمد نکردن با دیگران

ادامه مطلب

چرا میل به آرایش و جراحی زیبایی در بین بعضی ها زیاد شده؟

سلام

وقت تون بخیر، چرا الان همه انقدر میل به آرایش زیاد و گریم و جراحی و این ها دارن؟

من بلد نیستم آرایش کنم ... برخلاف خیلی ها که میگن اگه آرایش نکنن حس خوبی ندارن و همیشه آرایش میکنن ٬ من با آرایش حس خوبی نداشتم تا زمانی که دیدم واقعا احترام رو در ظاهر آدم میبینن! و بر اساس ظاهرت قضاوت میشی!

مشکل اصلی من اینه که اصلا اعتماد بنفس ندارم ...، دختر خوشگل تر از خودم میبینم ٬ خرد میشم! دخترهایی هم میبینم که با ظاهر معمولی و هزار تا رنگ و لعاب خیلی خوشگل میشن یه حس خود زشت پنداری بهم دست میده واسه خودم!

من صورتم لاغر و کشیده است ٬ و وقتی میخندم خط خنده دارم و این باعث شده یکی از گونه هام تپل تر از اون یکی به نظر بیاد (البته اینو بقیه متوجه نمیشن ) فقط موقع آرایش مشخصه و کلافم میکنه! این نقصه؟ چرا لب باریک و نازک نازیبا تلقی میشه؟ چرا؟

ادامه مطلب

احساسم غلبه کرد به عقلم، الان خیلی دلتنگش شدم

سلام 

من دختری ۲۲ ساله ام. مذهبی ام و حجابم همیشه کامل بوده و حتی یه تار موهام هم معلوم نیست، هر چند چادری نیستم. من عاشق شدم، عاشق یه پسر که همسن خودمه و همکلاسمه. البته ایشونم عاشق من هستن و اول ایشون ابراز علاقه کردن از اول من عاشق نبودم .

چند وقت پیش خانواده بنده هم از این موضوع مطلع شدن منتها نمیدونن که منم بی نهایت دوسش دارم فقط گفتن حالا زوده برات و درست تموم نشده، منم قبول کردم و به روی خودم نیاوردم که دوسش دارم و براش میمیرم.

اما نکته اینجاست قبل اینکه خانواده م بفهمن ما با هم ۹ ماهی هست که صحبت میکنیم از طریق تلگرام و از علایق هم باخبر شدیم. حتی من با مادرشونم یک مرتبه صحبت کردم و با هم آشنا شدیم. الان که دیگه خانواده م میدونن وجدانم اجازه نمیده دوباره باهاش حرف بزنم و بلاکش کردم.

هر چند شاید بعضی هاتون بگید وجدانت از اول کجا بود. ولی کسانی که عاشق شدن منو کامل درک میکنن. اینم بگم خیلی مردِ و پاکه و اهل بچه بازی نیست و خیلی درکش بالاتر از سنشه و واقعا عاشق همیم .

ادامه مطلب

چطور در مدت زمان کم، یه تغییر در خودمون ایجاد کنیم ؟

سلام

گفته میشه که ایجاد تغییر باید کم کم اتفاق بیفته تا پایدار باشه، ولی گاهی که زمان کافی وجود نداره برای ایجاد تغییرات، باید چه کار کرد ؟

تا حالا شده که یه تغییر رو سریعا در خودتون ایجاد کنید؟ اگه بله، چطوری این کار رو انجام دادید و آیا اون تغییر پایدار بوده؟


مرتبط:

می خوام دیدگاه بدم رو نسبت به ازدواج تغییر بدم

دوست من تغییر کن و نترس

میشه لهجه رو در مدت کم تغییر داد ؟

این تغییر رفتار یکباره معنیش چیه؟

بعضی اوقات شک می کنم که امکان تغییر وجود داره

اخیر اتفاقاتی برای من افتاد که دیدگاهم رو به زندگی خیلی تغییر داد

آقایون در چه شرایطی تغییر میکنن ؟

از وقتی به دختری علاقمند شدم رفتارم تغییر کرده

به شوهرم قول دادم تغییر کنم وگرنه ترکم کنه


یه دختر ۱۸ ساله چطور باید احساساتش رو کنترل کنه؟

سلام دوستان عزیز امیدوارم حالتون خوب باشه

دختری مثل من تو این سن ( ۱۸-۱۹) سالگی چطور میتونه احساساتش رو کنترل کنه؟ مطمئنا من تنها نیستم و خیلی ها هستن که مثل من هستند پس راهنمایی شما میتونه برای یه عده ای مفید باشه...

من دختریم که خیلی احساساتی هستم ، حدود سه ماه پیش با یه آقا پسری به صورت مجازی آشنا شدم که در ابتدا خیلی با لحن دوستانه شون بهم آرامش میدادن و من چون دوستی تو دنیای واقعی ندارم باهاش صحبت کردم، خیلی معمولی تا اینکه بعد یک ماه و نیم جوری روند صحبت هامون تغییر کرد که خودمم مشتاق شدم و در واقع دیگه صحبت کردن مون معمولی نیست و رسما به بیراهه کشیده...

مشکلی که هست اینه که من خیلی خواستم این رابطه رو ول کنم ولی انگار هر دفعه بیشتر خواهانش میشم و درست وسط حرف زدن هامون از ته دلم پشیمون میشم ولی بازم نمیتونم کنار بذارم، انگار با پا پس میزنم و با دست پیش میکشم...

ادامه مطلب

با کسی که در دوستی افراط میکنه چطور بایدبرخورد کرد

سلام

من دختری هستم که سنم هنوز به ۲۰ نرسیده، یه دوستی دارم که چند سال با هم دوستیم، ایشون به شدت به من علاقه داره، منم کم کم بهش علاقه پیدا کردم و با هم پیوند دوستی بستیم، اینم بگم که تو مدرسه ام با هم بودیم، خیلی در دوستی افراط میکرد و اذیتم میشدم، کادوهای زیاد (ماهی یک بار) و گاهی آنچنانی ...، کلی برام خرج میکرد (و خانوادمم خیلی ناراحتن از این موضوع) .

چندین بار بهش گفتم من دوست ندارم این کار رو و ارزش معنوی هدیه برام بیشتره، برام هدیه کوچیک و بزرگ فرقی نداره و همین که به یادمی برام کافیه ... ، منم میتونستم هدیه هاش رو جبران کنم اما این کار رو نکردم تا ادامه نده و من به اندازه براش هدیه میخریدم، البته بگم که ایشون اصلا توقع نداشتن.

خلاصه با زبون خوش،با زبون تلخ، هر طور شده بهش گفتم تا لطف کرد (از نظر خودش) و هدیه هاش رو کم کرد و شد دو سه ماهی یه بار ... . 

این تنها مشکلم نیست!

ادامه مطلب

حسادت ها و مسخره کردن های فامیل رو چطور تحمل کنم؟!

سلام

دختری ۱۸ ساله هستم. اطرافیانی دارم که درک کافی ندارند، البته بعضی اشون که متاسفانه دیدن شون دست من نیست. جالبه که در سنین مختلف هستند از کوچکتر از خودم مثلا ۱۰ ساله تا ۷۰ ساله .

مثلا یکی از همین ها یه پیرمردی بود که من همیشه بهش احترام میذاشتم، یه بار که توی جمع بودیم بهم گفت چرا انقدر صورتت زشته! در حالی که من زشت نیستم، انصافا زشت نیستم! یکی دیگه از این دوستان دائم جوری که نتونم جواب بدم منو دست میندازه و کلا از بچگی مثل بعضی ها که کتک خورشون خوبه مسخره خورم خوبه و نمی دونم چرا یا بعضی ها خیلی دوسم دارن یا بعضی دیگه ازم متنفرن و سعی دارن به هر شکلی تخریبم کنن.

ولی متاسفانه گروه دوم نزدیک ترن بیشتر شون و من جدیدا یه اضطرابی هم پیدا کردم و با خودم میگم نکنه واقعا مشکل دارم؟ و اینکه بیشتر در مدرسه محبوب بودم به نظرتون چرا ؟ شخصیتم هم اصلا فرقی نمیکرد اون جاها! تو مدرسه از مدیر تا دانش آموزا بهم احترام می ذاشتن  ولی در اقوام تقریبا برعکس بود به خصوص اقوام درجه یک و راستش پدر و مادرمم با وجود خوبی هاشون ولی طرفم رو نمی گیرن میگن تو زود رنجی ؟! 

ادامه مطلب

برای ترک صفات ناپسند با وجود شرایط سخت چه باید کرد؟

سلام دوستان

می خواستم نظر شما رو در مورد درگیری ذهنی خودم جویا بشم. اینکه؛

برای ترک صفات ناپسند با وجود شرایط سخت چه باید کرد؟

من مدت خیلی زیادیه که تصمیم گرفتم به طور جدی روی ویژگی های اخلاقی خودم کار کنم. اوایل خیلی سخت بود و خیلی زود یادم می رفت که به خودم چه قول هایی دادم. آخه شرایطی که انسان در اون قرار داره گاهی وقت ها به شدت در برابر تغییر و خودسازی ممانعت به عمل میاره...

گاهی وقت ها فکر می کنم که بعضی ها به طور گریز نا پذیری در معرض آلودگی به رذایل اخلاقی قرار دارند. خواهش می کنم حرفم رو با دقت بخونید. چند تا مثال:

ادامه مطلب